بازيگر سريال: «داوران» بي سرانجام رها شده، ادامه پيدا كند قطعا هستم

اين مناسبت بهانه اي شد تا در خصوص فضاي موجود بازيگري در كشور نيز با اين بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون گپ و گفت مفصلي داشته باشيم. رايگان در بخش پاياني اين فنجان چاي در خصوص كم و كيف تحقيقات ميداني‌اش راجع به اين كاراكتر خاص گفت، نقدي به آثار اخير سيما زد و از علاقه‌اش بر ادامه توليد مجموعه «داوران» سخن گفت ... .



از سريال داوران فاصله گرفتيم. اگر موافق باشيد، برگرديم سراغ شخصيت جلال و سريال داوران؟

ـ بله، گاهي نياز است كه گذري داشته باشيم و اميدوارم مفيد باشد.

حتماً همين طور است. شما براي شخصيت جلال نيازي به تحقيقات ميداني داشتيد يا اينكه به فيلمنامه اكتفا كرديد؟

ـ بله من حتماً راجع به هر نقشي تحقيق ميداني دارم. در مورد جلال داوران هم تحقيقاتي داشتيم. با يكي ـ دو تن از دوستانم كه وكيل هستند ملاقات داشتم. با دوست ديگري هم تلفني صحبت كرديم، چرا كه او فرصت نداشت، چون از قضات برتر ديوان عالي كشور است. با چند وكيل صحبت كردم و تا اندازه‌اي توانستم بفهمم كه داستان چيست! در يكي ـ دو محكمه هم بدون اينكه كسي متوجه شود حضور پيدا كردم تا ببينم برخوردها چگونه است.

به نظرم شما در تحقيقات ميداني‌تان هم راجع شخصيت جلال داوران بايد به دنبال يك استثنا مي‌گشتيد، نه قاعده.

ـ نه، من به لحاظ كلي تحقيق كردم و با فضاي اين حرفه و شغل آشنا شدم. حالا آن اطلاعات را آوردم و از دريچه مسعود رايگان كه وكيل است و اين نقش را بازي كرده، عبور دادم.

فكر نمي‌كنم مدل اين آدم را در فضاي حرفه‌اي اين روزهاي شغل وكالت پيدا كرده باشيد؟

ـ واقعاً نه، حقيقت را بخواهيد نتوانستم پيدا كنم.

چون جلال داوران يك انسان خاص است، جدا از حرفه‌اش؟

ـ چرا فكر مي‌كني خاص است؟

چون فكر مي‌كنم نمي‌توانم مدلش را خيلي نزديك به خودم و زندگي امروز پيدا كنم. شايد عليرضا داوران در دسترس‌تر باشد؟

ـ بله ما به دنبال نمايش رفتار محترمانه در اين سريال بوديم و يكي از اصول ما در اين كار همين بود. شما در خانواده هم مي‌بينيد كه آدم‌ها با يكديگر بسيار محترمانه رفتار مي‌كنند. اگر با يکديگر اختلاف دارند هم بسيار محترمانه با يكديگر مشكلاتشان را مطرح مي‌كنند. آقاي اميني راجع به اين مسئله نظر درستي دارد. او معتقد است آنقدر ما داستان‌ها را دم دستي مي‌گيريم و آنقدر در داستان‌هاي ما آدم‌ها راحت به هم توهين مي‌كنند كه اگر در يك سريال فضا متفاوت باشد شك برانگيز مي‌شود. در حاليكه ما اينجا شايد خرق عادت كرده‌باشيم. ما انتخاب كرده‌ايم كه آدم‌هاي قصه ما اينگونه باشند، اين مدلي به هم احترام بگذارند، اينگونه دعواهايشان را با يكديگر حل و فصل كنند. خودشان هم مي‌گويند 150 سال پيش در خانواده ما مسئله وكالت يك امر موروثي بوده و ...

فكر مي‌كنم جلال داوران به شدت تحت تأثير پدرش بوده و از او تأثير اخلاقي (جدا از بحث حرفه و شغل) گرفته‌است.

ـ بله صددرصد، ما به ازاي اين مسئله را مي‌توانم در رابطه خودم و پدرم جستجو كنم و براي خودم مثال بزنم. احترامي كه به او مي‌گذاشتم، برخي از رفتارهاي ايشان مورد قبول بنده قرار نمي‌گرفت و مدنظرم نبود. حتي در زمان كهنسالي ايشان و ميانسالي من، اما حرمت‌ها نگه داشته مي‌شد و من با احترام مسئله‌اي را مي‌پذيرفتم يا نه، امروز ما در جامعه‌مان مي‌بينيم كه آن حرمت‌ها از بين رفته و مي‌رود و دروغ و ريا است كه جاي آن حرمت‌ها را متأسفانه گرفته‌است.

بسياري از آثار نمايشي كه اتفاقاً در سال هاي اخير به شدت مورد توجه هم قرار گرفته‌اند تلاش داشته‌اند نمايشي واقعي از زندگي را به تصوير بكشند و با اين قاعده به اقبال عموم هم دست پيدا كرده‌اند. در حاليكه در سريال «داوران» هدف ديكته كردن يكسري رفتارهاي حرفه‌اي و اخلاقي به مخاطب است. هر چند اين رفتار براي بيننده تلويزيوني گاه دور از واقعيت موجود به نظر برسد.

ـ در مورد اين سؤال چه بهتر است آقاي اميني يا آقاي شاهسواري پاسخگو باشند.

و در مورد شخصيت جلال ...

ـ نظر شما چيست؟ شما جلال را در اين سريال چگونه شخصيتي ديديد؟

من كاراكتر جلال را به شدت تأثيرگذار ديدم تا تأثير پذير، اين رفتار او از خانه به بيرون نيز منتقل شده‌است. در سكانسي از اپيزود اول سريال مي‌بينيم  جلال در برخورد نامناسب مادر (پسر متهم به قتل) طوري برخورد مي‌كند كه مادر پرخاشگر مجاب مي‌شود تا جلال داوران و پسر را تنها بگذارد و برود ...

ـ بله، مي‌گويند بفرما و بنشين و بتمرگ هر سه يك معنا دارد يعني بنشين! منتها اينکه چگونه از اين واژه‌ها استفاده مي‌كنيم مهم است. اين بستگي به فرهنگ انسان‌ها دارد. اصلاً جلال راجع به اين مسئله ديالوگ دارد. او مي‌گويد پاي پياده و با مترو رفت و آمد مي‌كنم ...

تا به مردم نزديك‌تر شوم...

ـ بله چون جلال فقط شنونده است. بعد مي‌آيد براي خودش تحليل مي‌كند، كه در چه جامعه‌اي زندگي مي‌كند. بنابراين از آن شنيده‌هاست كه مباني زندگي‌اش را چيده است و فكر مي‌كند با خودش كه آيا اينجا را اشتباه كرده‌ام يا نه؟! جلال يك جورهايي وجدان بيدار جامعه است عكس‌العملي ندارد فقط مي‌خواهد داد بيگناهان را بگيرد، همين! جالب اينكه با منطق و استدلال نيز به دنبال گرفتن حق افراد است. با قانون، چون قانون چيز خوبي است و رعايتش انسان را ملزم مي‌كند، مثل رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي! گاهي اوقات شما مي‌بينيد همشهريان ما در محلي كه پارك كردن ممنوع است خودرويشان را پارك مي‌كنند و ترافيك عظيمي را ايجاد مي‌كنند. اين يعني اينكه ما ملزم به رعايت قانون هستيم تا اين ترافيك و بي‌نظمي ايجاد نشود. در اين شرايط جريان جنگل و توحش و اين چيزها پيش مي‌آيد. اينكه تمدن بشري از گذشته به حال مدرنيزه شده به ما حكم مي‌كند از قانون تبعيت كنيم. ما حتي اگر قرار است به چيزي معترض باشيم هم بايد اجازه بگيريم، مثلاً از مركزي به نام وزارت كشور و ... . چيزي كه در سريال داوران به شدت مورد توجه قرار گرفته، ملزم بودن آنها به رعايت قوانين است. قانون اساسي مي‌گويد همه آدم‌ها نسبت به قانون يكسان هستند صرف نظر از جايگاهشان، چه در راس هرم باشند و چه در كف هرم، خب طرح اين مسائل در سريال داوران يك اتفاق خوب است، نه!؟

نويسنده و كارگردان چگونه مسعود رايگان را توجيه كردند كه جلال داوران بايد مجرد باشد و در تنهايي زندگي كند؟

ـ آنها بايد مرا توجيه كنند يا من بايد خودم را توجيه كنم؟

به هر حال با توضيح آنها در صورت منطقي بودن، شما اقدام به توجيه خودتان براي اجرا مي‌كنيد؟

ـ بله، علت‌هاي زيادي براي اين وجود دارد كه جلال چرا تنهاست: يكي اينكه او بايد خواهر و برادرانش را سروسامان مي‌داده، ما مدل اين جور آدم‌ها كم نداريم. برخي با اين مسئله در زندگي‌شان اغنا مي‌شوند مثل افرادي كه تنها مي‌مانند. خودشان سروسامان نمي‌گيرند و تنها به مراقبت از پدر و مادر كهنسالشان مي‌پردازند، شايد توجه ديگران را به خود جلب كردن براي اين افراد كافي باشد.

كه جلال اينگونه نيست؟

ـ نه جلال اينگونه نيست.

در واقع شرايط و موقعيت زندگي، مسير پيش روي جلال را تعيين کرده است؟

ـ بله دقيقا، به اين معنا که پدر و مادر در آوار مانده اند. در زمانيکه نوشين و عليرضا کوچک بودند، او به آنها سامان مي داده و اين خانواده را از آتش بيرون مي کشيده است. به مرور زمان براي هر دو خواهر و برادرش صبر کرده تا به جايي برسند و در نهايت مي بيند که براي خودش همه چيز تمام شده است.

خب با اين سوال مي خواستم به اين برسم که تنهايي چقدر در شکل گيري کاراکتر جلال با اين خصوصيات موثر بوده است؟

ـ بسيار زياد. من به خاطر اجراي نمايشم تنها نيم ساعت از سريال را توانسته‏ام ببينم. من در آنجا مسعود رايگان را نمي بينم، بلکه بازيگري را مي بينم که در حال بازي کردن است؛ اگر او گريه کند من هم گريه مي کنم. خودم را درست مي‏سپارم به کار و يک تماشاگر صرف مي شوم. با اين قاعده مي توانم نقاط ضعف خودم را ببينم و مراقبت کنم تا در کارهاي ديگر تکرار نشود. اين مراقبت در کار بازيگر بسيار مهم و حياتي است.

سبک و سياق احمد اميني را در کارگرداني اين سريال چگونه ديديد؟

ـ خيلي خوب، ايشان احترام بسيار خاصي را براي تمام افراد پروژه شان قائل هستند، با دکوپاژ کامل سر صحنه حضور پيدا مي کردند و همه چيز سر صحنه کارشان منظم و مرتب بود. البته اين يک مسئله بديهي است که يک کارگردان شب در خانه دکوپاژش را انجام داده باشد، آنها بايد زيراکس شده باشند و کپي‏ها صبح به دست بازيگران و ديگر عوامل برسد.

اتفاقي که در کشور ما کمتر رخ مي دهد.

ـ بله... جالب اينکه در اروپا خيلي پيشتر از اين حرف ها بايد دکوپاژ کارگردان آماده باشد. ولي خب در ايران اين سنت وجود ندارد. يعني اميني کار خارق العاده اي نکرده است، قاعده را رعايت کرده است. ولي من اين را يک احترام مي دانم، چرا که در کشور ما رسم متداول و مرسوم نيست، بسياري از کارگردانان مي گويند نه، من دکوپاژم مال خودم است!

برخي هم که مي گويند دکوپاژ من ذهني است و...

ـ (مي خندد) دقيقا، برخي هم اصلا راجع به دکوپاژ کارشان فکر نمي کنند. مي گويند برويم سر صحنه ببينيم چه ميشود. مي شنويم که مي گويند برويم سر صحنه جاهايمان را پيدا کنيم، از کجا بياييم و به کجا برويم. در اين شرايط مي بينيم که يک صحنه را گاهي 10 مرتبه مي گيريم، مي آييم و مي رويم...

ادامه کار در دو اپيزود آخر با بيژن ميرباقري برايتان سخت نبود؟

ـ نه، چون من قبلا با بيژن ميرباقري کار کرده بودم. البته شرايط طوري بود که همه اين حس را داشتيم که کار به اينجا کشيده خواهد داشت. البته من معتقد هستم بيژن ميرباقري ايثار کرد و اين کار را پذيرفت. شايد اگر من بودم قبول نمي کردم، به نظرم رفاقت کرد و آمد و آن دو قسمت را جمع و جور کرد.

کار با دو کارگردان دو دست نشده است؟

ـ من هنوز تمام قسمتها را  نديده ام.

به لحاظ هدايت بازيگران چطور؟

ـ نه بر اساس فکر کلي و هدف غايي که از پيش تعريف شده بود کار پيش رفت.

با ديدن بازخورد کار از سوي سازمان ممکن است پيشنهاد ساخت ادامه کار داده شود، شما قبول خواهيد کرد؟

ـ قطعا، چرا که نه!

معلوم است هنوز از جلال داوران اغنا نشده ايد؟

ـ ببين! حيف است اين کاراکترها بي سرانجام شده اند.

بنا به شنيده هايي که ازسعيد شاهسواري و احمد اميني داشته ام، به نظرم فضاهاي جذابتري در داستان داوران وجود داشته که از بين رفته است...

ـ بله...

بازگشت برادر کوچکي که برخلاف ديگر شخصيت هاي کار روبروي جلال قرار مي گيرد يا همسر نوشين که از عسلويه مي آيد و با او درگير يکي از پرونده ها مي شود.

ـ بله، واقعا با يک بي تدبيري و بي خردي کار به چنين سرنوشتي دچار مي شود. سريالي که قرار است در چهل قسمت ساخته شود، ولي در 10 قسمت جمع مي شود و... ما واقعا به مابقي ماجرا فکر کرده بوديم.

سبک نگارش و کليت فيلمنامه سعيد شاهسواري را چگونه ديديد؟

ـ خوب بود. حفره و چاله چوله هايي که در اکثر فيلمنامه هايي که به دستم مي رسد وجود دارد، در اين کار نبود. شخصيت ها پرداخت خوبي داشتند. من به شدت اهل گپ و گفت هستم، منتها گپ و گفت اول کار. اعتقاد ندارم که سر صحنه آدم دبه در بياورد و... من با تمام کارگردان ها و نويسنده ها به همين سبک کار مي کنم، در ابتداي کار به يک توافق کلي مي رسيم و مشغول کار مي شويم.

و از ما حصل کار راضي هستيد؟

ـ از آن يک مقدار کمي که ديدم بله، طراحي ها حرکت دوربين، تصويربرداري، رنگ و نور و... خوب بود.

اگر صحبتي مانده...

ـ وضعيت که عالي است و از اين بهتر نمي شود. بنويس فوق العاده ايم واقعا! (مي خندد) بايد فکري کرد نمي دانم چه فکري! نمي دانم چگونه مي توان دنياي نمايش را در کشور ما سر و ساماني داد! به خصوص سينما که اوضاع بدي دارد. اين رنج آور است و ما هم رنج آن را مي کشيم. اميدواريم که اوضاع سر و ساماني بگيرد.