خبر

تقریبا همه تاریخ هایی که برای انتشار آلبوم «یه لحظه عاشق شو» در اختیار رسانه ها قرار گرفته، گذشت و هنوز اثر جدید «حامی» وارد بازار موسیقی کشور نشده است. ماجرای عدم انتشار این آلبوم، رفته رفته در حال تبدیل شدن به یک بحران در بین دوستداران موسیقی کشور است ولی این خواننده به گفته خودش در حال جنگ نابرابر با «مافیا» این عرصه است. عده ای گفتگوهای جنجالی این اواخر «حامی» را نوعی بازار گرمی برای آلبومش عنوان کرده اند و خیلی ها هم اعتقاد دارند که صحبت های او درست و در واقع منطقی ست.
صحبت های جدید «حمید حامی» از سوی مدیر برنامه هایش در اختیار «موسیقی ما» قرار گرفته است. صحبت هایی که ظاهرا با یکی از نشریات صورت گرفته و در فایل ارسالی به «موسیقی ما»، هیچ اسمی از رسانه صاحب این گفتگو عنوان نشده است.
*مدام از مافياي موسيقي صحبت ميكني، مافيا كيست؟
مافياي موسيقي ايران يعني تعدادي خاص از اهالي موسيقي (از خواننده و آهنگساز گرفته تا نوازنده و شاعر) كه به واسطه روابط خود لابي ميكنند و از رانت براي پيشرفت و درآمدزايي و ايجاد شهرت روز افزون استفاده ميكنند! البته در اين ميان تعدادي از اين خودفروختگان از كمي استعداد و توانايي هم برخوردارند ولي بيشتر آنها از كمترين استعداد و توانايي در رشته خود محرومند و فقط و فقط به خاطر داشتن لابي و حمايتهاي دولتي و غيردولتي پيشرفت ميكنند. غافل از اينكه همه چيز پول نيست!
*راهي هم براي مقابله با اين مافيا داري؟
اگر بنده مسئوليت و يا سمت دولتي ميداشتم، طوري فضاي هنر ايراني را از آلودگي ها، دزديها، كلاهبرداري ها، لابي بازيها و مافيا بازي ها، رانت خواريها و بيبند و باريها پاك ميكردم كه اسمم يكي از برجستهترين اسامي تاريخ هنر ايران ميشد! اما افسوس كه دلسوزان فرهنگ ايراني هيچ قدرت و مقامي براي تغيير فضاي آلوده هنر ايران نخواهند داشت
* اصلاً چرا به اين جريان به قول خودت مافيا نزديك نميشوي تا شايد راحتتر كار كني؟
مسلم است كه وقتي يك هنرمند از ابتداي فعاليت هنري خود و بر مبناي خط فكري خود برنامهريزي و يا فعاليت مستمر داشته باشد، از او نبايد انتظار آثاري غيراز آنچه فرهنگ هنري اوست داشت، به قول معروف از كوزه برون همان طراود كه در اوست! اگر ميبينيد بازار موسيقي و سينماي ايران پرشده است از حنجار شكني، تفاوت و گرايش به هنر غيرايراني و اگر تقريبا تمامي هنرمندان موسيقي پاپ و سينماي بازاري ايران صددرصد به سمت درآمدزايي و تجارت از راه هنرگرايش دارند، به اين دليل است كه اين افراد به صورت خود نقاب زدهاند كه خود سرپوشيست به فقر فكري و شخصيتي و همچنين فقر مالي آنها در گذشته!
* انگار هنوز دل پري از فضاي موسيقي داري...
حكايت موسيقي بيبند و بار امروز ايران حكايت همان موسيقي است كه براي جشنهاي عقد و عروسي تدارك ديده ميشود. با اين تفاوت كه اين عروسي بدون عروس و داماد و در سالنهاي كنسرت برگزار ميشود! همان موسيقي كه فقط و فقط براي جلب مشتري و درآمد بيشتر برنامهريزي ميشود كه در اين ميان از نوازنده، آهنگساز و ترانه سرا گرفته تا تهيهكننده و مركز پخش و كنسرت گذار، همه و همه به دنبال يك چيز هستند... يك لقمه نان، ولي به چه قيمتي خدا ميداند! شايد به قيمت زيرپا گذاشتن شرف و غرور و انسانيت خود و شايد به قيمت از دست دادن دين! شايدهم به قيمت زير پا گذاشتن هم وطن، هم كار، دوست و حتي خانواده خود! بههرحال كسي كه براي پيشرف كردن و جا نماندن از آشفته بازار پول و شهرت عقب مانده ايراني، دست به هر كاري ميزند، بايد هم در دسترسي و نزديكي به هدف خود از هر حركت كثيفي بري نباشد، تا در نهايت به موفقيت برسد.
* انتشار آلبوم جديدت چند بار به تعويق افتاده، ماجرا چيست؟
پاسخ اين سوال كه براي مخاطبانم تبديل به معما و مايه گلايه از من شده جوابيست كه در صورت بيان آن اگر بخواهم هم ديگر نميتوانم در موسيقي ايران فعاليت كنم! پس بهتر است جواب اين سوال را بگذاريم براي بعد از خداحافظيام از موسيقي، بگذاريم براي آخرين مصاحبهام، براي وقتي كه ديگر قرار است هيچ اثري از من درموسيقي و هنر ايران متولد نشود.
* پس هنوز هم نميتواني تاريخ دقيقي از انتشار آلبومت اعلام كني؟
در مورد تاريخ انتشار شما را به خدا به من فرصت بدهيد تا در اين جنگ نابرابر پيروز شوم! از مخاطبانم ميخواهم كه به جاي كنايه و بيحوصلگي، صبر و تحمل پيشه كنند، چون من جز خدمت به چيزي فكر نميكنم، من جز اينكه پانزده سال تلاشم را بدون انتظار در اختيار مردم قرار دادم سهمي از موسيقي ايران نداشتهام! پس اگر طرفدار حق هستيد و اگر قدر هنر و هنرمند واقعي را ميدانيد بگذاريد تا «يك لحظه عاشق شو» سر فرصت مناسب وارد بازار شود، پيشاپيش هم تشكر ميكنم از حمايت و مهرباني مخاطبين عزيزم.
* اكثر خوانندهها براي جذب مخاطب بيشتر بعد از مدتي دست به تغيير سبك ميزنند، تو در «يك لحظه عاشق شو» اين كار را انجام دادهاي؟
من هيچوقت بدون فكر و برنامهريزي دست به تغيير در موسيقي خودم نميزنم، اين بار هم فضاي آلبوم فضايي عجيب و غريبي نيست. همه خوانندهها حق دارند فضاها و يا حتي سبكهاي مختلف موسيقي را تجربه كنند، البته بماند كه در موسيقي امروز ايران در كل سبك خاصي وجود ندارد و موسيقي پاپ ملغمه ايست از چندين سبك و فضاهاي مختلف و گاهي ثبت نشده موسيقي كه تاريخ موسيقي دنيا تا امروز چنين فضاهايي را تجربه نكرده است. يكي از آنها فضاي ناله و زجه است كه از گاهي هم مورد توجه مردم قرار ميگ يرد! هرچه بيشتر ناله كني و زجه بزني، بيشتر مورد توجه قرار ميگيري و در كنار اين نالهها كافيست چند قطعه ي عروسي و عقدكنان هم توليد كني كه ديگر وقع دروي محصوليست كه كاشتهايد!
* در اين مورد مصداق هم داري؟
اگر توجه كني در بيشتر آلبومهايي كه به تازگي يعني اين چند ساله منتشر شده، چند قطعه مخصوص زاري و گريه است كه يا كپي برابر اصل يك ترانه يوناني وتركي استانبولي است و يا به شيوه ي دزدهاي غيرحرفهاي تغييراتي كودكانه در آن داده شده است، كه همگي در كل با زجهها و نالههاي مرثيه گونه خوانندهها براي عزاداري تدارك ديده شدهاند! البته ريتم چهار چهارم تند كه صداي متوالي كيك و غرش گيتار باس از ابتدا تا انتهاي قطعه خودنمايي ميكند، باعث ميشود كه عامه مردم كه عاشق و شيفته ي موسيقي فرنگي هستند ديگر از گوش دادن نمونههاي غيرايراني پرهيز كنند كه اين خود از پديده ي شوم غرب زدگي جلوگيري ميكند. خصوصيات ديگ اين آلبومها فضاي ترانههايي است كه به جاي حرف عشق و مهرباني، به جاي ستايش خداوند و كائنات، به جاي اينكه به فرزندان اين سرزمين عشق و محبت را آموزش دهد، جز لعن و نفرين چيزي نيست! لعنت به تو كه رفتي و نموندي، بيا و بمون پيشم، نرو كه ميميرم و... هجوياتي كه وقتي روي كاغذ نوشته ميشوند به فاجعه در حال رخ دادن پي خواهيد برد! به هر حال، مردم كه راضي، خوانندهها و ديگر عوامل از جمله تهيهكننده وها و مراكز پخش كه از اين رونق بازار پول كلان به جيب ميزنند راضي، پس... واي به حال ناراضي.
* نسل اول موسيقي پاپ مثل اعتمادي، عصار، ماني رهنما و... بعد از مدتي ميدان را خالي كردند؟ فكر نميكني اين موضوع يكي از دلايل مسموم شدن شدن فضاي موسيقي است؟
در مورد ماني رهنما كه يكي از مفاخر موسيقي ايران است حرفي براي گفتن نيست. چون او قبلا با موسيقي، شعرهاي زيبايش و با پرورش استعدادهاي موسيقي ايراني حرفهايش را زده و به حق كه به جا و مطمئن گفته است! اما در مورد ديگر خوانندههاي نسل اولي (كه اسمي از آنها نخواهم برد)، بايد بگويم نود و چنددرصد آنها به دليل اينكه از حمايتهاي دولتي و نه از استعداد لازم و كافي براي ماندگاري و حتي فعاليت در هنر ايران برخوردار بودند، فراموش شدهاند! وقتي يك هنرمند تكيه به ديواري زده كه بدون شك ويران خواهد شد، زماني كه حمايت اين ديوار يا از بين برود، قطعا هنرمند هم از ميان برداشته خواهد شد! مثل دو فرزند از يك خانواده كه يكي حمايت كامل پدر را دارد و ديگري بر اساس توانايي و استعداد خود پيشرفت كرده است، كه بعد از فوت پدر... ناگفته پيداست كه چه كسي باقي خواهند ماند و چه كسي فنا خواهد شد. شك نكن كسي باقي خواهد ماند كه بدون تكيه به بندگان خدا بلكه با تكيه بر توانايي و استعداد خود و چشم اميدواري به درگاه خدا پا عرصهاي خطرساز گذاشته!
* پس راه ماندگاري چيست؟
بي دليل نيست كه هر خواننده ي بيتعهد و وابستهاي كه روزي گل ميكند روز بعد افول ميكند. بيدليل نيست كه از ازل تا ابد كساني ماندني شدهاند كه از جنس خود مردم هستند و بس! پس بيدليل نيست كساني كه فلسفه خلقت هستي و انسان و هنر را درك كردهاند ماندني ميشوند. كم نيستند نمونههايي معاصر در سينما، تئاتر، موسيقي، شعر و فرهنگ و ادب ايران كه به واسطه همين خصوصيات انساني هميشه در قلب مردم در ذهن تاريخ باقي خواهند ماند.
* اين فضايي كه در مورد حمايت گزينشي از خوانندهها شد، گاهي در مورد ترانه سراها هم ديده ميشود، قبول داري؟
مشكل اينجاست كه به غيراز چند ترانه سراي متعهد، بيشتر ترانه سرايان نيز گرفتار همان موج دلال گونه ي بازاري موسيقي شدهاند و عقده ي شهرت و پول گريبان آنها را هم گرفته! چه بسا كه همكاري رايگان با يك خواننده نامدار بيروني و قديمي كه ديگر ازكار افتاده و صدايي براي خواندن ندارد را به فعاليت و همكاري با خوانندههاي جوان و مستعد داخلي ترجيح ميدهند و نتيجه اين عمل يك عكسالعمل پولساز است! چون تا ديروز قيمت يك ترانه از اين دوستان 200 هزار تومان بوده ولي بعد از درج اسم آنها پاي كليپ آقاي ايكس، هر ترانه را بالغ بر پنج تا ده ميليون تومان با منت و شرايط خاص به خوانندههاي داخلي ميفروشند! البته من به تمام كساني كه اين روش را برگزيدهاند حق ميدهم چون براي فقرها، عقدهها و بيفرهنگيها يك سرپوش قطور لازم است كه اين سرپوش چيزي نيست جز پول و شهرت.
* در مصاحبه قبل گفتي كه براي هميشه از ايران مهاجرتخواهي كرد. اين مهاجرت به معناي خالي كردن ميدان نيست؟
چه حالا و چه بعد از من برايم مهم نيست كه، چه كساني و چگونه فعاليت ميكنند! اين مهم نيست كه چه كسي و چگونه تيشه به ريشه فرهنگ ايراني ميزند! اين مهم نيست كه بياستعدادها و نابكارها نبض بازار را به دست گرفتهاند. وقتي ميگويم ميروم، ميروم! زندگي خانوادگي خود را به آلودگي كثيف موسيقي ايراني ترجيح ميدهم، و اين يعني خداحافظ موسيقي ايراني! ديگر برايم اهميتي ندارد كه چه كسي كجاي دنياي موسيقي ايران ايستاده و تيتراژ فلان سریال را به چه قيمتي و يا با چه رابطهاي خوانده! ديگر مهم نيست كه چگونه مجوز كنسرت خارج از ايران به تعدادي داده ميشود و نه به همه! اين مهم است كه فقط و فقط از اين فضاي مسموم فاصله بگيرم، زندگي شخصي من و هم خانوادهام براي من خيلي عزيزتر از آن است كه باقيمانده عمر خودم را بيشتر از اين فداي فرهنگ به پول آلوده ايراني كنم. بهتر آنكه آنها هم به ورطه پول باره خود رها شوند و كسي به اسم حامي كه حقيقتها را فرياد ميكند و بنا را به افشاگري گذاشته در ميان نباشد.
* اين روزها برخي از خوانندهها از صحبتهاي شما در مورد مافيا انتقاد ميكنند، چه واكنشي در مقابل اين حرفها داري؟
بهتر اين است كه براي حفظ آبرويشان ديگر دست به مصاحبه نزنند چون با اين حركت دست خود را به عنوان يكي از عوامل لابي بازي و رانت خواري و مافياگري در موسيقي ايران رو ميكنند . نمونههاي زيادي از مافياگري اين دوستان وجود دارد كه سه نمونه از آنها را در زير متذكر ميشوم: 1. ترانه سرا و آهنگسازي كه به واسطه همكاري با خوانندها ي سياسي لس آنجلسي ممنوع الفعاليت هستند و همه ي خط قرمزها را رد كردهاند چگونه تنها اجازه فعاليت با يك خواننده را دارند؟ چگونه اسم اين ترانه سرا و آهنگساز با فونت درشت روي جلد سي دي و تمام پوسترهاي آلبوم اين خواننده درج ميشود ولي در عين حال ممنوع الفعاليت هستند؟ 2. چگونه ميشود كه حامي به عنوان خواننده ي تيتراژ سریال فلان از شبكه ي سه سيما انتخاب ميشود و قطعه منتخب مورد تاييد كارگردان و نويسنده و تهيهكننده و حتي مدير شبكه هم قرار ميگيرد و مجوزهاي مورد نظر هم صادر ميشود و پنجاهدرصد مبلغ قرارداد هم به عنوان پيش پرداخت به حامي پرداخت ميگردد، اما تنها دو ساعت مانده به پخش اين سریال، خواننده ديگري جايگزين حامي ميشود؟ 3. چگونه ممكن است در روز عاشورا و تاسوعاي حسيني سال 1388 و وقتي كه ايران و جهان تشيع، سوگوار و عزادار اين واقعه تاريخي بود، دو نفر از همين خوانندههايي كه فرافكني ميكنند در امريكا و كانادا آن هم با قطعاتي كه دست كمي از پيرهن صورتي ندارند روي صحنه بروند؟ چگونه ممكن است كه مرجعي براي صدور مجوز اجراي كنسرت خارج از ايران وجود نداشته باشد و فقط چند خواننده ي خاص حق اجراي بيرون ايران را داشته باشند؟ چگونه؟ چرا؟ و صدها سوال بيپاسخ ديگر. جالب اينكه: "چند سال است كه سوالات زيادي را راجع به لابي و رانت و مافيا و آلودگيهاي موسيقي ايران مطرح كردهام اما تا امروز مسئولين خرد و كلان و نه حتي خوانندههايي كه فرافكني ميكنند نه تنها جوابي براي حتي يكي از سوالات من ندارند، بلكه حتي جرات نزديك شدن به بحث و تبادل نظر راجع به مسائل مطرح شده را نداشته اند" و فقط گاهي براي فرار از وجدان خوابيده ي خود و نيز سرپوش گذاشتن به گناهشان، مصاحبههايي مبني بر عدم وجود مافيا در ايران ميزنند، و اين يعني اينكه: "حرف حق پاسخي جز سكوت ندارد". حالا به نظر شما مافيا يعني چه؟ نه يعني همين كساني كه به واسطه لابي و رانت جيب مردم معصوم ايران را خالي ميكنند؟
* حرفي مانده كه بخواهيد در انتها بزنيد؟
"اندكي صبر سحر نزديك است، اندكي صبر سحر نزديك است، اندكي صبر سحر نزديك است".
سلام برسینمای ایران