یادداشت هانیه توسلی در شماره‌ی 10 «اندیشه‌ی پویا» (پاییز 92)

تنهایی پر هیاهو*
نوشتن درباره‌ی رمان‌های محبوب زندگی‌ام مرا می‌برد به سال‌های دور. به خرپشته‌ی کوچک و خاک‌وخلی پشت بام خانه‌مان در همدان که روبه الوند بود. و البته لحظه‌های تنهایی‌ام. اتاق مشترک من و خواهرم به درد همه کاری می‌خورد جز تنهایی. و من لابه‌لای بازی‌ها و شیطنت‌هایم نیازی عمیق به تنها شدن داشتم. آن اتاقک غریب و دنج کم‌کم معبدم شد و همه‌ی چیزهای محبوبم در گوشه و کنارش جمع شدند. به یاد آوردن رمان‌های محبوب مرا می‌برد به خانه‌ی عموصادق و کتابخانه‌ی بزرگش که تا سقف لبالب از کتاب‌های قدیمی و کم‌یاب بود؛ از چاپ‌های اول و دوم کتاب‌های صادق هدایت گرفته تا سری کامل «کتاب هفته». می‌روم به روزهای آغازین آشنایی با تئاتر و کتابخانه‌ی تالار فجر همدان که رمان کمتر داشت ولی پُر بود از نمایشنامه؛ نمایشنامه‌های خوب. از آثار ژان‌پل سارتر تا بیضایی، از کامو تا رادی، از شکسپیر تا چخوف، و آن عشق سوزان به تئاتر و آن لذت شبانه آمدن به تهران و طواف دور تئاترشهر و بلعیدن نمایش‌های روی صحنه؛ آن دنیای جادویی.
می‌روم به زیرزمین خانه‌مان که پدر خلوت می‌کرد آن‌جا و کتاب‌های‌اش دوروبرش بود. کنار آن بخاری هیزمی روی آن تکه فرش خاکسترخورده، چسب‌های کاغذی هنوز چسبیده به شیشه‌ها از دوران جنگ چندسال قبل. همان‌جا بود که یک شب «انسان در شعر معاصر» محمد مختاری را داد که بخوانم. و کتاب‌های جدیدتر با آدم‌های آشنای‌شان که جلو چشم‌ام رژه می‌رود؛ جودی ِ بابالنگ‌دراز، سوفی و دنیای‌اش و شعرها و شاعران و کشف خود با فروغ و ... .
اما مهم‌ترین تأثیر در همان دوران علاقه به تئاتر بود. خواندن «بوف کور» در شانزده سالگی و بهت‌زدگی‌ بعدش. چند سال بعد که دوباره خواندم‌اش تازه بود و هولناک. «بینوایان» قطور با آن میزان توصیف جزئیات که تلخ و گزنده بود و اثرگذارترین تصاویرش خیلی ربطی به کارتونی که در کودکی دیده بودم نداشت. «جان شیفته» مرا شیفته‌ی مادر شدن کرد در هفده سالگی. عشق عمیق مادری را با آنت لمس کردم و آن روزها در دنیای خیالم دختری داشتم که عاشق‌اش بودم، وجود داشت، نفس می‌کشید.
از مهم‌ترین رمان‌هایی که آن‌ سال‌ها خواندم «جزیره‌ی پنگوئن‌ها»ی آناتول فرانس است. کتاب جیبی قدیمی و کهنه با کاغذهای کاهی نازک و شکننده، ترجمه‌ی محمد قاضی. هنوز هم هیجان‌زده می‌شوم از فکر کردن به این همه نبوغ و طنز عجیب. اما چیزی که دیوانه‌ام کرد، شیدا شدم و به هپروت رفتم، کتابی که زندگی‌ام را می‌توانم به دو بخش قبل از خواندن و بعد از خواندن‌اش تقسیم کنم «دمیان» است. هرمان هسه انقلابی در زندگی‌ام به‌پا کرد. خودم را می‌بینم که غروب روی پشت‌بام زل زده‌ام به ابرها تا آسمان از زردی به کبودی و سیاهی برسد. دمیان مهم‌ترین کتاب زندگی‌ام تا به امروز است. از هفده سالگی که خواندم‌اش هنوز لابه‌لای سطرهای‌اش گم شده‌ام.
تهران، دانشگاه، تئاتر، ادبیات نمایشی. در دوران دانشگاه بیش‌تر نمایشنامه خواندم تا رمان. بعضی از رمان‌های محبوب زندگی‌ام را هم‌کلاسی‌های خوش‌ذوق معرفی کردند؛ «گفت‌وگو در کاتادرال» یوسا، شیوه‌ی روایی‌اش حیرت‌انگیز است. «آبروی از دست‌ رفته‌‌ی کاترینا بلوم» هاینریش بُل. «راز فال ورق» یوستین‌ گوردر. «هویت» میلان کوندار. «مرگ کسب و کار من است» روبر مرل. «کنسول افتخاری» گرین. و ... .
اما مگر می‌شود از آن کتاب درخشان نام نبرم؟ کتابی هزاربار هیجان‌انگیزتر و جذاب تر از خیلی رمان‌هایی که خوانده‌ام و هم‌ارزش بهترین رمان‌های زندگی‌ام؛ «قدرت اسطوره». دانشگاه اگر همین یک کتاب را به من معرفی می‌کرد هم ارزش‌اش را داشت. از روزی که خواندم‌اش کتاب بالینی‌ام شد. شاید اغراق باشد اما واقعاً گاهی هر روز لازم است نگاهی به آن بیندازم و به خودم یادآوری کنم جمله‌ها و کلمه‌هایی را که گاه معنای کل هستی را در خود دارند. اسم کتاب‌ها و شخصیت‌ها تازه یکی‌یکی دارند توی مغزم رژه می‌روند. تا همین‌جا بس است. قرار بود لیستم ده‌تا باشد اما نشد. نهایت قساوتی که توانستم در حذف برخی نام‌ها اعمال کنم، در همین حد بود که به هجده‌تا رضایت بدهم. درضمن، نوشتن این یادداشت بهانه‌ای شد تا بفهمم قبلاً چه قدر بیش‌تر و تشنه‌تر از الان کتاب می‌خواندم. کتاب‌های نخوانده‌ی بسیاری جلو چشمم توی کتابخانه‌ام انبار شده. این یادداشت که تمام شود اولین‌شان را برمی‌دارم.
(1) دمیان/هرمان هسه (2) مرشد و مارگاریتا/ میخائیل بولگاکف (3) کافکا در کرانه/ هاروکی موراکامی (4) عقاید یک دلقک/ هاینریش بُل (5) بوف کور/ صادق هدایت (6) صدسال تنهایی/ گابریل گارسیا مارکز (7) ناتور دشت/ دیوید جروم سلینجر (8) گفت‌وگو در کاتادرال/ ماریو وارگاس یوسا (9) خداحافظ گری‌کوپر/ رومن گاری (10) جزیره‌ی پنگوئن‌ها/ آناتول فرانتس (11) آمریکایی آرام/ گراهام گرین (12) و نیچه گریست/ اروین یالوم (13) کوه جادو/ توماس مان (14) ابله/ فیودور داستایوسکی (15) رگتایم/ ای.ال دکتروف (16) ظلمت در نیمروز/ آرتور کوستلر (17) اجاق سرد آنجلا/ فرانک مک‌کورت (18) سیذارتا/ هرمان هسه
*عنوان رمانی از بهومیل هرابال با ترجمه‌ی پرویز دوایی