راز فیلم مستقل: ویژگی‌های کمیاب فیلم‌هایی که در ماه‌های اخیر روی پرده رفته‌اند: از "به خاطر پونه" تا "گناهکاران" / اکران غیر عادی این روزهای سینمای ایران از نگاه نویسنده "کافه سینما"

در حالی که تا قبل از اکران عید فطر، سال 1392 از لحاظ کیفی سال چندان جالبی برای سینمای ایران نبود، در یکی از جالب‌ترین دوره‌های اکران سال‌های اخیر سینمای ایران، چند فیلم روی پرده سینماها هستند (یا نمایش آن‌ها همین اواخر به پایان رسیده) که هر کدام دارای ویژگی‌های جالب و کمیابی (در سطح سینمای ایران) هستند. فیلم‌هایی که البته از نظر کیفی در یک سطح نیستند. اما حضور این تعداد فیلم که هر کدام از جنبه‌هایی می‌توانند به عنوان یک فیلم متفاوت در سینمای ایران مورد بررسی قرار بگیرند، اتفاقی است که کمتر رخ می‌دهد. در دل سینمای «یکسان‌ساز» ایران، چنین اتفاقی را باید به فال نیک گرفت. حتی با وجود این که تجربه نشان داده چنین اتفاقاتی، بیشتر یک حادثه به شمار می‌روند تا آغاز یک جریان. ضمن این که اگر قرار باشد نگاهی بسیار ایده‌آل‌گرایانه به ماجرا داشته باشیم، توجه زیاد به چنین ویژگی‌هایی و منحصر به فرد بودنشان در یک نظام سینمایی، بیشتر نشان‌دهنده معیوب بودن چرخه تولید است. چرا که آن‌چه در اصل نشان‌دهنده کیفیت سینمایی یک فیلم است، هیچ ربطی به جنبه‌های فرامتنی آن ندارد. با این وجود همین اتفاقات کوچک یادآور و مؤید این هستند که بازتر شدن چرخه تولید و نمایش آثار سینمایی در ایران، چقدر می‌تواند به این سینما کمک کند. قرار نیست با نمایش یک فیلم، مردم نسبت به یک قشر بدگمان شوند. نمایش فیلمی که در آن یک شخصیت پلیس مشکل‌دار حضور دارد، اتفاقاً خیلی بیشتر به جلب اعتماد مردم کمک می‌کند تا جلوگیری از نمایش آن اثر!



به خاطر پونه (هاتف علیمردانی)

فیلم نادیده گرفته شده این روزهای سینمای ایران که از قضا فیلم بدی هم نیست، به خصوص از این نظر خوشحال‌کننده است که تصویری غیر کلیشه‌ای از شخصیت معتادش به نمایش می‌گذارد. بر خلاف تصویر یک خانه‌خراب درب و داغان و کسی که به واسطه استعمال مواد مخدر خانه و زندگی‌اش را از دست داده و بخش اصلی آثار مخرب مواد مخدر را در تغییر شرایط جسمی او می‌بینیم، این‌بار تأکید بر فروپاشی روحی شخصیت اصلی فیلم است. مجید (با بازی مثل همیشه خوب فرهاد اصلانی) فردی معتاد است که از قضا متعلق به طبقه اقتصادی متوسط جامعه است، به عنوان راننده کار می‌کند، سر و وضع خانه‌اش حکایت از کسی دارند که به زحمت هم که شده دستش به دهانش می‌رسد و لااقل می‌تواند یک معلم خصوصی فتوشاپ برای همسرش استخدام کند. تأثیر مواد مخدر روی مجید به این شکل است که شک و تردیدهای همیشگی او را بیشتر کرده و به مرز جنون می‌رساند. ضمن این که می‌توان تصور کرد بی‌قیدی بیش از حد و گاه بی‌ادبانه او در جمع، از تأثیرات مواد مخدر است. چنین تصویری از یک معتاد، به مراتب باورپذیرتر از تصویر معمول این دسته افراد در سینمای ما است. چرا که وضعیت اعتیاد مجید، به بخش بیشتری از جامعه ایرانی نزدیک است تا آن افراد ناتوان از لحاظ جسمانی که دستشان به صورتشان نمی‌رسد! هر چند معضل اعتیاد شخصیت اصلی، در میانه‌های فیلم ناگهان به حاشیه رانده می‌شود و این از نقاط ضعف «به خاطر پونه» است، با این وجود صرف نمایش چنین تصویری از یک فرد معتاد، از جمله نکات خوشحال‌کننده فیلم جدید هاتف علیمردانی است.


پل چوبی (مهدی کرم‌پور)

در این سال‌ها فیلم‌های زیادی دیده‌ایم که به مسائل سیاسی پرداخته‌اند. فیلم‌هایی که البته در گونه‌های مختلفی ساخته شده‌اند اما وجه اشتراک‌شان، نگاهی است که به مسائل سیاسی سال‌های اخیر داشته‌اند: گاه به شکل مستقیم و با موضع آشکار و بعضی وقت‌ها با بیانی استعاری و به شکل غیر مستقیم. مشکل اصلی اکثر این آثار، این بود که ابعاد دیگر داستان فدای پیام‌های سیاسی فیلم می‌شدند. انگار آن فیلم‌ها ساخته می‌شدند تا مشتی شعار و پیام و کنایه سیاسی را به تماشاگر حقنه کنند. این‌جا است که مهم‌ترین نقطه قوت «پل چوبی» مشخص می‌شود که آن هم استراتژی فیلمنامه‌نویسان اثر است. کرم‌پور و نقیبی سعی کرده‌اند عاشقانه‌ای را به تصویر بکشد که در طول این سال‌ها با مسائل سیاسی گره خورده است. نمایش ماجراهای مربوط به اواخر دهه‌های هفتاد و هشتاد، هم به شکل‌گیری و باورپذیری جغرافیای اثر کمک می‌کند و هم بستری است برای شکل‌گیری و پیشبرد ماجرای اصلی فیلم. در واقع این‌بار ماجراهای سیاسی هستند که فرصتی برای پیشرفت داستان فراهم می‌کنند و نه برعکس. این استراتژی – که شکل درست استفاده از مسائل سیاسی در فیلم است – به هیچ وجه نافی وجود نگاه و موضع نسبت به مسائل سیاسی نیست و اتفاقاً فرصت مناسبی است که فیلمنامه‌نویسان بتوانند نگاه ایدئولوژیک خود را هم مشخص کنند.

نکته مثبت بعدی، ارجاعات مستقیمی است که دو فیلمنامه‌نویس «پل چوبی» به اثر مورد رجوعشان می‌دهند. «پل چوبی» وامدار «کازابلانکا» است و سازندگان فیلم نه تنها این نکته را کتمان نمی‌کنند بلکه به اندازه کافی در فیلم خود به «کازابلانکا» ارجاع می‌دهند. ایده برداشتن (چه از لحاظ فرمی و چه مضمونی) از فیلم‌های دیگران به هیچ وجه نکته منفی یک فیلم به شمار نمی‌رود. (مهم‌ترین نمونه‌اش در سینمای امروز، فیلم‌های کوئنتین تارانتینو هستند). به شرط این که حاصل کار، فیلمی باشد که بتواند به صورت مستقل روی پای خود بایستد. چه خوب که کرم‌پور و نقیبی به این نکته توجه کرده‌اند. «پل چوبی» البته می‌توانست خیلی بهتر از حالت فعلی‌اش باشد اگر سازندگان اثر سعی نمی‌کردند مدام با سکانس‌ها و دیالوگ‌هایی که بزرگ‌تر از حد فیلم هستند به تماشاگر تلقین کنند که در حال تماشای یک فیلم مهم است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فیلم‌های بزرگ، اعتمادی است که به تماشاگر دارند. خصوصیتی که در «پل چوبی» دیده نمی‌شود. با این وجود، حضور نکات مثبت ذکر شده که در سینمای ایران کمتر دیده می‌شوند، به افزایش کیفیت «پل چوبی» کمک فراوانی می‌کند.


دربند (پرویز شهبازی)

یک فیلم اجتماعی با موضوع یک دختر شهرستانی که پس از قبولی در دانشگاه به تهران می‌آید و در دل این شهر بی در و پیکر با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شود. بنیاد سینمایی فارابی هم در تولید این فیلم مشارکت داشته است. به نظر می‌رسد همه چیز برای تماشای یکی دیگر از فیلم‌های اجتماعی بی‌بو و خاصیت ایرانی فراهم است. فیلم‌هایی که نهایتاً به نمایش این نکته ختم می‌شوند که شهر چه جای خطرناکی است و برای حفظ شدن از شر گرگ‌های داخل خیابان بهتر است عمر خود را داخل خانه سر کنیم! فیلم‌هایی که محدودیت‌پذیری و محافظه‌کاری را ترویج می‌کنند و نه شجاعت و به دل خطر زدن را. اما پرویز شهبازی در مسیر دیگری حرکت می‌کند. فیلم جدید شهبازی درباره دختری است که راه بلوغ را در دل خیابان‌های شهر یاد می‌گیرد. دختری که چیزهای زیادی را در این راه از دست داده و به خیلی از مسائل بدبین می‌شود اما در عوض چیزهایی را به دست می‌آورد که ارزش همه موارد از دست رفته را داشته است. سکانس پایانی فیلم که نازنین (نازنین بیاتی) را کنار حجره زارعی، شخصیت منفی اصلی فیلم، نشان می‌دهد، این موارد را به خوبی توضیح می‌دهد. حالا هر چه که باشد، نازنین بسیار پیچیده‌تر و مقاوم‌تر از ابتدای فیلم است. شهبازی در فیلم جدیدش، عملگرایی، غریزه و اعتماد به نفس را ستایش می‌کند. همه عناصری که بخش مهمی از فیلم‌های ایرانی، به نفی آنان می‌پردازند!


کلاس هنرپیشگی (علیرضا داوودنژاد)

خیلی خوشحال‌کننده است که علیرضا داوودنژاد در «کلاس هنرپیشگی» بر خلاف «مرهم»، حرکت به جلو را به جای بازگشت به عقب توصیه می‌کند. این، نکته کوچکی نیست. اما برگ برنده اصلی داوودنژاد در فیلم جدیدش شجاعت او در آزمودن تجربیات جدید است. وقتی او در «کلاس هنرپیشگی» اساساً به خود پدیده سینما می‌پردازد، سعی می‌کند با شیوه‌های روایی و بیانی پذیرفته‌شده سینما بازی کند و در نهایت به بحث تأثیر و جایگاه سینما در زندگی می‌رسد. در حالی که خط اصلی داستانی فیلم، خیلی ساده به نظر می‌رسد و ظاهراً دلیلی برای ارائه روایتی پیچیده از آن وجود ندارد، داوودنژاد تلاش می‌کند دست به یک تجربه‌گرایی پرخطر بزند. هر چند شیوه روایی داوودنژاد ربطی به داستان ساده و سرراست «کلاس هنرپیشگی» ندارد و این کمی به یکدستی کار لطمه می‌زند، اما در عین حال ابعاد جدیدی به فیلم می‌بخشد و فرصت تحلیل «کلاس هنرپیشگی» را از جنبه‌های متنوع‌تری فراهم می‌آورد. نتیجه هر چند درخشان نیست، اما به عنوان اثری که نمونه‌اش را بعید است حالا حالاها در سینمای ایران ببینیم، دیدنی و جالب از آب در آمده است.


گناهکاران (فرامرز قریبیان)

اولین نکته مثبت فیلم جدید فرامرز قریبیان، نکته‌ای است که در فیلم «پل چوبی» هم به چشم می‌خورد. این که سام قریبیان در مقام فیلمنامه‌نویس، الگوهای اصلی فیلمش را از چند نمونه خارجی گرفته و هم او و هم پدرش بدون ترس و واهمه به آن‌ها ارجاع داده‌اند. نکته بعدی، تلاش سام قریبیان برای نوشتن فیلمنامه‌ای با دقت و توجه فراوان به الگوهای کلاسیک فیلمنامه‌نویسی است. نکته‌ای که باز هم در سینمای ایران کمتر دیده می‌شود. در حالی که اکثر فیلمنامه‌های ایرانی یا بیش از حد پا در هوا هستند و یا سعی می‌کنند بر اساس خرده‌پیرنگ‌ها پیش بروند و متأسفانه خیلی وقت‌ها این کار نه به خاطر الزام فیلمنامه‌نویس به انتخاب چنین روشی، که به واسطه نابلدی فیلمنامه‌نویس در خلق فیلمنامه‌ای کلاسیک شکل می‌گیرد، تلاش قریبیان پسر برای نوشتن یک فیلمنامه کلاسیک قابل ستایش است. اما اولین نکته‌ای که پس از تماشای فیلم باعث جلب نظر تماشاگر می‌شود، نحوه به تصویر کشیدن شخصیت‌های اصلی است. در حالی که معدود آثار پلیسی سینما و تلویزیون ایران به علت دست به عصا بودن کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان و البته محدودیت‌های موجود، تصویری غیر قابل باور و گاه آسمانی از نیروهای پلیس به نمایش می‌گذارند، در فیلم قریبیان چهره دیگری از یک نیروی پلیس را مشاهده می‌کنیم. آدم‌هایی که هم می‌توانند اشتباه کنند، هم از خود ضعف نشان دهند و هم افکار پلیدی به ذهنشان برسد. نکته قطعی این است که نمایش چنین فیلم‌هایی، هیچ ضربه‌ای به جایگاه پلیس در میان مردم نخواهد زد. آیا نمایش «شوکران» باعث شد تا پرستاران از چشم مردم بیفتند؟!


هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند (پوران درخشنده)

فیلم جدید پوران درخشنده، تأثیرگذاری‌اش را بیشتر از ایده اولیه‌اش می‌گیرد تا کیفیت سینمایی‌اش. ایده‌ای که می‌دانیم چقدر در جامعه ما شیوع دارد اما در سینمای ایران کسی به طور جدی به آن نپرداخته بود. همین یکه بودن ایده باعث می‌شود «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» کیفیتی پیدا کند که کمتر فیلمی در ایران فرصت به دست آوردنش را داشته است. ضمن این که درخشنده به تمامی طرف شخصیت اصلی و قربانی‌اش را می‌گیرد و به همراه او تا ته خط می‌رود. این، اقدام شجاعانه‌ای است که کمک شایانی به برانگیزانندگی و تحریک‌کنندگی فیلم می‌کند. نگاه برنده و تند و تیز درخشنده در کنار شجاعت و صداقت او در نمایش آن چه به نظرش واقعیت ماجرا می‌آید، باعث می‌شود که تماشاگر به راحتی با فیلم همراه شود و کمتر به مشکلات فیلم (از ناهمگون بودن شخصیت‌ها گرفته تا شعاری شدن برخی قسمت‌ها) توجه کند.