اولین قسمت از سریال شاهگوش توزیع شد. سریالی که چند ماه است به واسطه گریم محسن تنابنده و شباهتش به خواننده مشهور، ابی، و همینطور حضور سیدمحمد خاتمی، در مراسم افتتاحیه اش به روی جلد بسیاری از مجله‌ها و نشریات رفته است. اما اگر این هیجانات را کنار بگذاریم، به راستی در قسمت اول چه چیز این سریال یقه تماشاگر را می‌گیرد و او را وادار می‌کند تا قسمت‌های بعدی سریال را هم خریداری کند و ببیند؟

 

هیچ. واقعا هیچ چیزی در قسمت اول این سریال، کششی که باید را در قسمت اول هر سریال و یا دقایق ابتدایی یک فیلم سینمایی وجود داشته باشد، نداشت. همان چیزی که مدرسان فیلمنامه نویسی از آن به عنوان قلاب ماهیگیری یاد می‌کنند؛ فقط و فقط در حد یک هیجان کاذب بابت چگونگی حضور محسن تنابنده در نقش ابی محدود شده بود که این هیجان هم پس از تماشای یکی دو قسمت فروکش کرده و قطعا ادامه‌دار نخواهد بود.

گویا سازندگاه سریال این نکته را فراموش کرده‌اند که شبکه نمایش خانگی با شبکه‌های تلویزیونی فرق دارد که در آن، حتی اگر یک سریال شروع خوبی هم نداشته باشد، امکان این وجود دارد که بسیاری از بیننده‌ها به واسطه نبود آثار جایگزین و سرگرم کننده دیگر باز هم آن را دنبال کنند. در این جا قرار است مخاطب از قسمت اول یک سریال آنقدر خوشش بیاید که هر چند روز یک بار بابت دیدن قسمت بعدی آن هزینه کند. این نکته را هم اضافه کنید که بیننده ایرانی این سریال‌های شبکه نمایش خانگی، از سریال‌های جذاب و پرطرفداری مثل قهوه تلخ هم خیری ندیده و بابت هزینه‌های پرداختی‌اش پشیمان است. پس سازندگان سریال شاهگوش و در راس آن میرباقری کارگردان، چه فکری کرده‌اند که با دستانی به این اندازه خالی به میدان آمده‌‌اند؟

از میرباقری، خالق آدم برفی با آن طنز ظریف و تا حدودی تلخش بعید است که به حضور این چنینی اکبر عبدی با آن صدای ناهنجار و آزاردهنده رضایت داده باشد. و همینطور از خود عبدی که قدرت و تاثیر حضورش در همکاری قبلی اش با میرباقری، یعنی آدم برفی قابل قیاس با این سریال نیست. و همینطور از آغاز نشدن داستان در قسمت اول و سکته‌های گاه و بی‌گاه (توهمات شخصیت اصلی) که دیدن سریال را به تجربه‌ای ناخوشایند تبدیل می‌کند. اغراق‌های از مد افتاده را هم که ظاهرا باید تماشاگر را بخندانند، و نتیجه معکوس دارد، به تجربه ناگوار تماشای قسمت های اول مجموعه اضافه کنید.

این سریال حتی اگر در ادامه به یکی از بهترین سریال‌های ایرانی هم تبدیل شود (که اگر به همین منوال پیش برود، احتمالش خیلی کم است) اما به واسطه شروع ضعیف و کم تجربه‌اش قطعا بسیاری از مخاطبان خود را در همان آغاز فراری داده است. و اینجاست که باید به اهمیت سیستم پایلوت (قسمت اول سریال) سازی در کشورهای پیشرو در صنعت سریال‌سازی اشاره کرد که چگونه با تخصصی کردن تمام مراحل تولید و عرضه یک اثر، حتی یک اثر متوسط را با شروعی طوفانی، به اثری پرمخاطب تبدیل می‌کنند.