مصاحبه ی جدید هانیه توسلی

سختترين نقشي كه من بازي كردم «شبهاي روشن» بود. زمان بازي در آن فيلم بيست و يكي دو سال داشتم. سختي بازي در آن فيلم به اين برميگشت كه همه حسم را بايد در ديالوگهاي بيلحن ميگفتي و در نگاه ديده ميشد. در واقع در آن فيلم نبايد هيچ كاري ميكردم
هانيه توسلي براي بازي در «شبهاي روشن» از سوي جشن سينماي ايران تقدير شده بود، اما هيچ گاه نقشآفريني او در فيلمهاي مختلف منجر به دريافت سيمرغ بلورين از جشنواره فيلم فجر نشده بود تا امسال.
او براي بازي در «دهليز» به كارگرداني بهروز شعيبي جايزه بهترين بازيگر زن را دريافت كرد و اين بهانهيي شد براي صحبت با توسلي درباره كارنامه بازيگري و نگاهش به اين عرصه.
توسلي معتقد است اگر مثلث طلايي، كارگردان، فيلمنامه و نقش خوب در كنار هم قرار بگيرند، يك بازيگر متوسط هم ميتواند فرصتي براي درخشش بيابد.
در حال حاضر نزديكترين اتفاق به شما بازي در «دهليز» و سيمرغي بود كه براي بازي در نقش شيوا به دست آورديد؛ اين بهترين بازي شما بود؟
نميدانم. من براي خيلي از فيلمها خيلي زحمت كشيدم، بعضيها ديده شده و بعضيها نه. اينكه در يك كارنامه 10، 12 ساله بخواهم بگويم كدام بهتر بوده امكانپذير نيست. اين مقايسه نتيجهيي كاملا نسبي خواهد داشت. «دهليز» را دوست دارم، همين طور نقشي كه در آن بازي كردهام، چون كاري متفاوت با بازيهاي قبليام است. سعي كردم در اين كار خودم نباشم و حتي به لحاظ رفتاري و نوع راه رفتن و فرمي كه بدنم دارد، تغييراتي ايجاد كنم. عملا نميتوانم بگويم اين نقش بهترين بازي من بود، اما در مدت زمان دو سه سال اخير بهترين كارم است.
معمولا اين نقد به بازيهايي كه در آن ظاهر و فرم ايستادن و ژست بازيگر تغيير ميكند وارد ميشود كه اين همه تغيير را ميتوان با انتخاب بازيگري نزديكتر به ويژگيهاي نقش ايجاد نكرد. البته آنچه شما در «دهليز» انجام داديد با همه تغييراتي كه يادآور شديد، كاملا بيگانه از خودتان نيست. او زني از طبقه متوسط است كه وقوع مشكلي در زندگي موجب شكستگي او شده بود...
بله، همين طور است. به لحاظ سني تفاوتي بيش از سه، چهار سال نيست. او زني از طبقه متوسط است كه بچه دارد و در بحراني قرار گرفته است. فاصله زيادي با او نداشتم تا لازم باشد من براي بازي در اين نقش تبديل به يك پيرزن روستايي شوم كه سني حدود 70 سال دارد. شيوا در «دهليز» به لحاظ رفتاري و كنش نقشي با من فاصله داشت. هر بازيگري بايد بتواند شخصيت را براي خود بسازد و شمايلي از آن در ذهن داشته باشد و بعد شروع به ايفاي نقش كند.
كلا اينكه بازيگري نقشي ايفا كند كه از خود او و استايلش بسيار دور است را ايفا كند را ميپسنديد و ترجيح ميدهيد؟
اين ماجرا براي يك بازيگر جذاب است و براي همين است كه خيلي از بازيگران ميگويند دوست دارند نقش معتاد يا ديوانه را بازي كنند. تفاوت وقتي ديده ميشود جلبتوجه ميكند، اما عملا سختترين نقشي كه من بازي كردم «شبهاي روشن» بود. زمان بازي در آن فيلم بيست و يكي دو سال داشتم. سختي بازي در آن فيلم به اين برميگشت كه همه حسم را بايد در ديالوگهاي بيلحن ميگفتي و در نگاه ديده ميشد. در واقع در آن فيلم نبايد هيچ كاري ميكردم. آن بازي قطعا كار سختتري نسبت به اين بازي است كه مثلا من بخواهم نقش يك زن دزد لات را بازي كنم. آن با خودش المانهايي مانند لهجه و... ميآورد كه مانند پوششي به بازيگر كمك ميكند. البته بايد به اين نكته تاكيد كنم كه بازي در آن نقش هم قطعا كار سختي است، ولي از نگاه من نقشهايي كه قرار است در آن هيچ كاري نكني و فقط با نگاهت بازي كني نقشهاي سختتري است.
بخشي از آن به اين دليل است كه در سينماي جهان، بازيگران تلاش زيادي انجام ميدهند تا خودشان را به نقش نزديك كنند، اما در سينماي ايران حدود 50 درصد بازيگران اين تلاش را ندارند و حضور فيزيكي خودشان را مقابل دوربين دارند و از سوي ديگر تماشاگر تربيت نشده به لحاظ سينمايي هم چندان تفاوتها را نميبيند. به همين دليل مهتاب كرامتي را در «بيست» ميآوريم و ظاهر را تغيير ميدهيم تا ديده شود كه بازيگر براي رسيدن به اين نقش زحمت كشيده است. ميخواهم نظر شما را در اين مورد بدانم كه وقتي بازيگري تلاش ميكند به نقشي نزديك شود بايد اين تلاش او از سوي تماشاگران ديده شود؟
بستگي به نقش دارد. يك بخش مهم ماجرا اين است كه بازيگر به درستي براي نقشي انتخاب شود. بعضي وقتها انتخاب درست يك بازيگر براي يك نقش از سوي كارگردان يا مسوول انتخاب بازيگران موجب ميشود 50 درصد از راه، رفته تلقي شود. وقتي بازيگر به درستي انتخاب شود و در آن نقش جاي بگيرد، كار به خوبي پيش ميرود. گاه ميبينيم بازيگري نقشي را ايفا ميكند و تلاش زيادي هم صرف ميكند، اما به هيچ ترتيب بازي او دلنشين و باورپذير از آب درنميآيد. انتخاب خيلي مهم است و خود بازيگر هم بايد اين هوشمندي را داشته باشد كه نقشي متناسب با خود را بپذيرد. به بازي مهتاب كرامتي در «بيست» اشاره كرديد. من آن فيلم و بازي خانم كرامتي را بسيار دوست دارم. خانم كرامتي با قد بلند و ظاهر زيبايشان توانسته بودند آن نقش را به خوبي ايفا كنند. گريم به همراه بازي خود ايشان كمك كرده بود نقش به خوبي جواب دهد. خانم معتمدآريا هم در «گيلانه» به كمك گريم، بازيشان، تغييري كه در نوع ايست خود داده بودند، لهجهشان و مسائلي از اين دست شخصيت ننه گيلانه را ساختند. به همين دليل است كه هركسي آن بازي را ميبيند به كيفيت خوب آن اشاره ميكند؛ چون تلاش بازيگر ديده ميشود.
بازيگراني هستند كه در نقشهاي مختلف ميتوانند به خوبي خود را جاي دهند و با شخصيت همسو شوند. با در نظر گرفتن اين نكته انتخاب بازيگر چطور نمود و بروز پيدا ميكند؟ اينكه نقش بايد به پتانسيل و توان بازيگر نزديك باشد يا اينكه تفاوت زيادي با خود بازيگر نداشته باشد و بازيگر بتواند با درصد كمي تغيير خود را به نقش برساند.
چارليز ترون در «مانستر» اولا خود را چاق كرد، علاوه بر آن در گريم براي او دندان و فك گذاشتند و نقش هم خيلي با ديگر كارهاي او متفاوت است. وقتي اين تفاوت ديده ميشود، انتخاب بازيگر هم اهميت زيادي دارد. اين ماجراي انتخاب بازيگر را با يك مثال دقيقتر توضيح ميدهم. يك بازيگر مردي را تصور كنيد كه چاق است و قد كوتاه، نميتوانيد او را در نقش يك مرد دونژوان تصور كنيد. اگر اين نقش به او داده شود، روشن است كه انتخاب اشتباهي صورت گرفته است. ممكن است در جريان پخش فيلم تماشاگر او را در اين نقش باور نكند، اما اگر مردي را بگذاريد كه قد بلندتري دارد يا جذابيتي در ظاهر داشته باشد 40 درصد راه طي شده و اگر بازيگر از سوي كارگردان به درستي هدايت شود و فيلمنامه هم خوب نوشته شده باشد، ميتوانيد به بازي او بگوييد بازي خوب.
به بازي چارليز ترون و فاطمه معتمدآريا اشاره كرديد. درباره هر دوي اين بازيها گريم نقش بسيار مهمي دارد و به خاطر دارم زماني كه «گيلانه» اكران شد، برخي بازي خوب معتمدآريا را وابسته به اين گريم دانستند. نقش شما هم در «دهليز» تا حدودي از گريم كمك گرفته است. به طور كلي گريم را مكمل بازي بازيگر ميدانيد يا گامي جلوتر از او؟
من گريم را در كنار بازيگر ميبينم نه جلوتر از او. گريم خوب هميشه كمك ميكند. اگر در «دهليز» من گريم شسته رفتهيي داشتم يا ايرادهاي صورتم گرفته شده بود هرچقدر هم تلاش ميكردم رنج يا حال بد را نشان دهم، يك جاي كار اشكال داشت. براي همين گريم وجود دارد تا به باورپذيري نقش كمك كند.
پس نميتوانيم درباره نقشهاي دشواري كه به آن اشاره كرديم، گريم را چيزي جدا از بازي بازيگر ببينيم؟
نخستين دليل درآمدن يك نقش فيلمنامه و شخصيتپردازي است. هميشه نگاه من اين است كه اگر يك بازيگر متوسط در شرايطي ايدهآل قرار بگيرد ميدرخشد.
اين شرايط ايدهآل چيست؟
فيلمنامه درست، شخصيتپردازي خوب و ديالوگهاي خوب و كارگرداني كه كار خود را به خوبي بلد است. اگر يك بازيگر متوسط را در اين موقعيت قرار دهيم همه ميگويند چقدر خوب بازي كرد. البته برعكس اين هم وجود دارد. يك بازيگر درجه يك را كه توانايي زياد دارد، در موقعيتي قرار دهيم كه فيلمنامه بد است و كارگردان كارش را به خوبي نميداند و از تدوين و موسيقي و... همه داراي اشكالاتي جدي هستند، حتما كار او هم تاثير ميگيرد. به هر حال نبايد فراموش كنيم كه سينما يك كار گروهي است.
هانيه توسلي بازيگر خوبي است، اما فيلم «عاشق» را در كارنامه دارد. بازي در فيلمي مانند «عاشق» همان موقعيتي است كه در سوال قبل از آن ياد كرديد؟
من فيلمهايي بازي كردم كه زمان انتخاب فكر كردم بد نيست، سينمايي را تجربه كنم كه مخاطبي بيشتر نسبت به كاري همانند «شبهاي روشن» داشته باشد. نميخواهم از آن فيلم دفاع كنم، اما اتفاقا خيلي از افراد من را با آن فيلم به خاطر دارند. به هر حال يك بخش از كار ما ارتباط برقرار كردن با مردم است. البته من از «عاشق» هم فيلمي بدتر در كارنامهام دارم كه شما به آن اشاره نكرديد و من هم نميگويم.
با توجه به تاكيدي كه روي گروهي بودن كار سينما داشتيد، اين سوال به وجود ميآيد كه زمان انتخاب نقش چقدر روي اينكه فيلمبردار و تدوينگر چه كساني هستند تمركز ميكنيد و برايتان اهميت دارد؟ اصلا شرايط سينماي ايران چنين امكاني به شما ميدهد؟
قطعا اين نكات را در نظر ميگيرم، اما حضور تدوينگر و فيلمبردار به ميزاني كه نقش و فيلمنامه و كارگردان در انتخابم تاثير دارند، موثر نيستند. اين طور نيست كه وقتي يك فيلمنامه به من بدهند، بگويم چه نقش خوبي و كار را كارگردان را هم دوست داشته باشم، اما چون مثلا فلان فرد فيلمبردار آن است، كار را نپذيرم. خود فيلمنامه و نقش در مرحله اول تعيينكننده هستند. پارتنر بازيگر هم نكته بسيار مهمي است، پش آمده كه به خاطر حضور يك پارتنر بازي در فيلمي را رد كردم. معتقد بودم بازي اين فرد را دوست ندارم و نميتوانم در كنار او به خوبي نقشم را ايفا كنم.
بهروز شعيبي را چقدر ميشناختيد؟
او را از «شبهاي روشن» ميشناسم كه دستيار دوم كارگردان بود. او آدم بسيار با اخلاقي است و ميدانستم شش، هفت تله فيلم خوب ساخته است. فيلمنامه را خواندم و با او صحبت كردم متوجه شدم كارش را به خوبي بلد است. در جلسه اول فيلمبرداري مشخص بود كه او كارگردان كار اولي نيست و ميداند كه چه ميخواهد و تجربه به دست آورده و در حد كارگردانان حرفهيي كارش را به خوبي انجام ميدهد.
اين را قبول داريد كارگردان اوليهايي كه از دستياري وارد سينماي حرفهيي شدهاند، معمولا بهتر از فيلم كوتاهسازاني كه وارد اين عرصه ميشوند، عمل ميكنند.
بله، معمولا اين طور است، اما هيچ چيز در جهان قطعي نيست. ممكن است روزي كارگرداني بيايد كه هيچ تجربهيي در دستيار نداشته، اما بتواند فيلمي خوب بسازد، اما اگر استثناها را كنار بگذاريم، بايد بگويم كه قطعا دستياري در كسب تجربه كارگردان فيلم اولي تاثير زيادي دارد.
شما با نيكي كريمي كه سالها در سينماي ايران تجربه بازيگري داشت، در فيلم اولش همكاري داشتيد. بازي در فيلم او به نسبت حضور در فيلم اول بهروز شعيبي از اين نظر كه هر دو كار اول خود را كارگرداني ميكردند، چه شباهت و تفاوتهايي داشت؟
من در سال 1382 در «يك شب» بازي كردم. من از دوره نوجواني تحت تاثير «سارا» و «پري» بودم و خود نيكي كريمي را بسيار دوست داشتم. چند روز اول كه فيلمنامه را ميخوانديم بهشدت تحت تاثير حضور خود خانم كريمي بودم. به مرور زماني كه كار را شروع كرديم وارد فضاي فيلم شديم كه فيلمي خاص بود. مدلي كه در ذهن او بود، فيلمي سخت بود. نيكي كريمي اكنون در سومين فيلم سينمايياش به يك پختگي خيلي خوب رسيده است. «سوت پايان» را بسيار دوست داشتم و معتقدم فيلم درجه يكي است. كارگرداني و فيلمنامه و بازيهاي آن فيلم بسيار خوب بود.
بازيگران زني كه نقش زنان طبقه متوسط را ايفا ميكنند در اين سالها بيشتر مورد توجه قرار گرفتهاند. در فيلمها هم طبقه مورد توجه، طبقه متوسط است و بالطبع زنان اين طبقه هم به تصوير كشيده ميشوند؛ زناني كه اغلب دچار يك بحران شدهاند. نزديك بودن اين شخصيتها به آدمها در زندگي عادي خود ما موجب ملموس بودن اين شخصيتها ميشود، اتفاقا همين ملموس بودن كار بازيگر را سخت ميكند. درباره آسيبها و امتيازهاي حضور در چنين نقشي با توجه به شخصيت شيوا در «دهليز» توضيح دهيد.
چند سالي بود كه سينماي ما به سمت كارهاي كمدي رفته بود، اما به هرحال بخش جديتر سينما همان جايي است كه به طبقه متوسط ميپردازد. قشر عظيمي از جامعه ما همين طبقه متوسط هستند و به همين دليل داستانهاي زيادي درباره وضعيت و اتفاقات مربوط به اين طبقه نوشته ميشود. شايد اگر الان بخواهيم يك زن مرفه را نشان دهيم جذابيتهاي خاص خود را داشته باشد، به ويژه اگر اين زن همانند مدلي باشد كه در فيلم «بانو» شاهد آن بوديم، اما دقيقا به دليل اكثريت طبقه متوسط در جامعه فيلمنامهنويسان و فيلمسازان هم به سمت روايت داستاني درباره اين طبقه ميروند.
اين فضا هم احتمالا اطراف بازيگري كه در چنين نقشي به خوبي بازي كند به وجود ميآيد كه پيشنهادهاي مشابه متعددي داشته باشد.
بازيگري به گونهيي است كه بايد ديده شوي و اگر در نقشي به خوبي ديده شوي، تعداد پيشنهادهاي مشابه بيشتر ميشود. بازيگر بايد در اين زمينه دقت داشته باشد و مثل من چند اشتباه نكند.
اين ديده شدن در بازيگري و انتخاب نقش متفاوت، كار را پيچيده ميكند. به همين دليل است كه اكثر بازيگران خوب ما هم فيلمهايي ضعيف و به دور از توقع مخاطب در كارنامه دارند.
همه جاي دنيا وضعيت به اين ترتيب است. خيلي از بزرگترين بازيگران جهان هم كارهاي بد داشتند كه حالا به هر دليلي آن را بازي كردهاند. به اعتقاد من اين اجتنابناپذير است. حدود 100 فيلم سالانه در سينماي ايران ساخته ميشود. از اين 100 فيلم چند تا كاري است كه ديده ميشود و درباره آن حرف زده ميشود؟ خيلي خوشبين باشيم ميتوانيم بگوييم 15،10 فيلم. از اين تعداد چند نقش خوب براي بازيگران زن نوشته شده است؟ اينها نشان ميدهد انتخاب كار خوب خيلي سخت است. آدم يا بايد بيكار باشد و دو سال يكبار بازي كند يا اينكه سعي كند وقتي بين بد و بدتر قرار ميگيرد، يكبار هم انتخاب بد داشته باشد. نقشهاي خوب آنقدر بستر گستردهيي نيست كه بتواني انتخاب كني. بايد منتظر باشي تا براي حضور در يكي از اين معدود فيلمهاي خوب انتخاب شوي.
شما اين مراقبت را داشتيد كه پشت سر هم در كارهاي بد بازي نكنيد...
سعي كردم.
و حالا سيمرغي كه از جشنواره فجر دريافت كردهايد در بالا بردن اين حساسيت تاثير دارد؟
به هر حال اين سيمرغ به معناي تاييد و تشويق و ديده شدن بازي است. روند كاري من را اين جايزه خيلي نميتواند تغيير دهد و شايد همان مدلي فكر كنم كه قبلا فكر ميكردم، اما ممكن است آدم احساس كند حالا بايد بيشتر حواسم را جمع كنم و فيلمهاي بهتر بازي كنم.
من كارهاي شما را با سامان مقدم دوست دارم. ميخواهم نظر خودتان را درباره همكاري با اين كارگردان بدانم.
سامان مقدم، كارگرداني است كه قصههايش را گرم ميسازد. «كافه ستاره» فيلمي بسيار دوستداشتني است. تجربه سريال «شمسالعماره» را با او داشتم كه نميتوانم بگويم در ميان سريالهايي كه كار كردم، كار خيلي خوب و درجه يكي است، اما خود حضور سامان مقدم به عنوان كسي كه ميتواند گروه خوبي را كنار هم جمع كند برايم اهميت زيادي دارد. فضاي كارهاي سامان مقدم خيلي گرم است. من تجربه «قلب يخي» را هم با او داشتم كه به نسبت «شمسالعماره» كار مشكلتري بود.
شما سالي چند فيلمنامه ميخوانيد؟
در سينماي ما وضعيت به اين ترتيب است كه در بهار معمولا پيشنهادها كمتر است و از شهريور و آبان و مهر پيشنهادها آغاز ميشود. غير از تلهفيلم كه اصلا بازي نكردم و نميكنم، مثلا امسال 12،10 فيلمنامه خواندم.
در اين 10، 12 فيلمنامه چند كار است كه نقش را دوست داريد و علاقهمند هستيد كه در فيلم حاضر باشيد، اما در نهايت اين حضور اتفاق نميافتد؟
از ابتدا كه وارد سينما شدم، سالانه سه فيلم بازي كردم و بعد از مدتي به يك فيلم در سال رسيد. الان به طور متوسط يكي، دو فيلم شده است. به نظرم بازي در دو فيلم به طور سالانه معقول است، چون فرصتي براي بازي در تئاتر كه به آن علاقهمند هستم هم به من ميدهد.
در پاسخ به سوالي از رويه انتخاب بازيگران جهاني ياد كرديد و حالا با اتكا به همين بازيگران اين سوال را ميخواهم بپرسم كه هيچ گاه دغدغه حفظ جايگاه وجهه بازيگر سينما بودن را داشتيد؟ البته شما در كارهاي تلويزيوني بازي كردهايد و اين نشان ميدهد عملا اين كار را انجام ندادهايد. اما ممكن است اين موضوع برايتان اهميت داشته باشد.
بعضي از بازيگران سينماي ما هستند كه هيچگاه سريال بازي نكردند، ولي بايد در نظر داشته باشيم كه دلايلي موجب ميشود بازيگران فقط نتوانند به حضور در سينما اكتفا كنند. من دوست دارم در يك سريال موفق مانند «ميوه ممنوعه» بازي كنم چون مردم ايران كه بيش از 70 ميليون هستند خيلي كم به سينما ميروند. آنان بازيگران را از طريق تلويزيون ميشناسند. آخرين سريالي كه بازي كردم به سال 88 و «شمسالعماره» بازميگردد و قبل از آن هم سال 86 در «ميوه ممنوعه» حضور داشتم. هنوز مردم من را از «ميوه ممنوعه» به خاطر ميآورند. وقتي من را ميبينند ميپرسند چرا ديگر كار نميكنم و به آنان ميگويم فلان فيلم را در سينما داشتم، اما مساله آنان بازي در سريالهاي تلويزيوني است. با توجه به همه شرايطي كه سينماي ما دارد، تصور نميكنم بازي در سريال تلويزيوني مسالهيي براي وجهه يك بازيگر داشته باشد. اصلا نميتوان در اين مورد بازيگران ايراني را با خارجي مقايسه كرد. بازيگران خارجي امنيت شغلي دارند و وقتي بازيگر تئاتر ميشود، درآمد و كارش را دارد و بيكار نميماند و فيلمش توقيف نميشود و به عنوان ستاره تئاتر شناخته شده است. اين وضعيت براي بازيگران تلويزيون و سينما هم در آنجا وجود دارد. ولي اينجا چنين نيست. با در نظر گرفتن همه اين موارد اصلا بدم نميآيد در سريال خوبي بازي كنم.
پس نسبت به حضور در تلويزيون گارد نداريد؟
نه، اما از آنجا كه تعداد كارهاي ضعيف در تلويزيون زياد شده است، بازيگر بايد خيلي مراقبت كند. «وفا» نخستين سريالي بود كه بعد از شروع بازيگريام در آن حاضر شدم و بعد دو كار ديگر. به همين خاطر آن گاردي را كه گفتيد درباره بازي در تلويزيون ندارم، البته به اين شرط كه كار خوبي باشد.
همان انرژياي كه در سينما صرف ميكنيد، در كارهاي تلويزيوني هم به كار گرفته ميشود؟
بله، حتما همين طور است. من در «ميوه ممنوعه» با آقاي نصيريان بازي داشتم و كارگردانش هم حسن فتحي بود كه كارگرداني سختگير است. نقشم هم نقش سختي بود و براي ايفاي آن انرژي زيادي گذاشتم. درباره نقشم در «شمسالعماره» نميتوانم بگويم همه كار سخت بود، اما به لحاظ حجم كار انرژي زيادي از من به عنوان بازيگر ميگيرد. خيلي از بازيگران ما چنين تجربههاي دارند، مثلا ليلا حاتمي، پرويز پرستويي يا خسرو شكيبايي. زماني كه آقاي شكيبايي در «روزي روزگاري» بازي كرد در اوج موقعيت هنرياش بود، او در «هامون» بازي كرده بود. زمان پخش اين سريال من در همدان بودم، خودم و همه فاميل عاشق خسرو شكيبايي بوديم. ما «هامون» را نديده بوديم، اما «روزي روزگاري» موجب شد با اين بازيگر آشنا شويم. سريالهاي خوب ما در ذهن مخاطب ماندگار شده است و «روزي روزگاري» هم يكي از اين كارهاست.
وجهه ستاره بودن بازيگران در جريان بازي در كارهاي تلويزيوني از بين ميرود چون يكي از ويژگيهاي ستارههاي بازيگري دور از دسترس بودن آنان است...
مخاطبتان كه من نيستم؟ چون من خودم را ستاره نميدانم.
حالا به اين هم ميرسيم. سوال من اين است كه افق بازيگري براي شما به گونهيي تعريف شده كه ستاره بودن برايتان دغدغه نباشد؟
واقعا اين موضوع براي من دغدغه نيست. چون جدا از هر تعارفي من خودم را ستاره نميدانم.
تعريفتان را از ستاره سينما ميتوانيد بگوييد؟
ستاره بازيگري است كه حضورش در يك فيلم فارغ از هر نكته ديگري در آن فيلم بتواند موجب فروش عجيب آن شود. با اين تعريف ما در سينماي ايران ستاره چنداني نداريم غير از محمدرضا گلزار. گلزار بازيگري است كه وقتي در فيلمي بازي ميكند فارغ از اينكه فيلمنامه و كارگردان چيست و كيست، عده زيادي از طرفدارانش به ديدن فيلم ميروند. در دورهيي هم هديه تهراني يا نيكي كريمي اين وضعيت را داشتند. من هيچوقت در اين موقعيت نبودم، اما اين را ميفهمم كه اگر كارگرداني بخواهد فيلمي بسازد و نقش اصلي زن، سن و سالي مشابه من داشته باشد، من هم ميتوانم يكي از گزينههاي مدنظر او باشم، اما اين به معناي ستاره بودن نيست.
چرا اين موقعيت را براي خودتان قائل نيستيد؟
خب نميتوانم تمام و كمال اين موقعيت را براي خودم در نظر بگيرم. ستاره شدن دست خود بازيگر نيست، يك جرياني است كه حالا يا آدم با آن پيش ميرود يا نه. ستاره بودن ويژگيهايي دارد كه شايد من خيلي هم ندارم. شايد يك زيبايي عجيب و غريبي ميخواهد. هديه تهراني زماني كه «شوكران» را بازي كرد واقعا چنين موقعيتي داشت و يك ستاره همهچيز تمام بود. من هيچوقت نميتوانم بگويم آن ويژگيها را دارم.
پس شما با درك اين قضيه راهي را انتخاب كرديد كه بتوانيد به حضورتان در عرصه بازيگري تداوم ببخشيد.
من بازيگريام كه كارم را دوست دارم و سعي ميكنم تا جايي كه ميتوانم بيكار نمانم، مثلا دو، سه سال فاصله بين كارهايم نباشد. از ميان كارهايي كه به من پيشنهاد ميشود سعي ميكنم كارهايي را بپذيرم كه بعد بتوانم از آن دفاع كنم و درباره آن حرف بزنم. تلاش من اين است كه اين موقعيت را حفظ كنم و دچار روياپردازي نميشوم.
اتفاقي كه براي «خصوصي» در عيد افتاد دور از انتظار بود. همانند نقش شما كه نسبت به ديگر كارهايتان تفاوتهاي زيادي داشت. هانيه توسلي كه اغلب در نقش زناني با ظاهري سرد ديده شده بود در اين فيلم نقش زني اغواگر را ايفا ميكرد و اين دور از توقع بود. نسبت به اتفاقاتي كه براي اين فيلم افتاد چه واكنشي داشتيد؟
اصلا آن چيزي كه درباره آن فيلم ميتوانم دفاع كنم، نقشي است كه بازي كردم. آن نقش، به نسبت ديگر كارهايم متفاوت بود. من اغلب در فيلمها چهرهيي معصوم و مظلوم داشتم و در اينجا با نقشي ديگر روبهرو شده بودم. همواره پيش خودم فكر ميكردم من ميتوان نقش زن اغواگر را بازي كنم؟ نميتوانم بگويم فيلمنامه درجه يك بود، اما نقش من طوري نوشته شده بود كه جاي كار داشت. وقتي متوجه حضور فرهاد اصلاني در كار شدم كه به نظر من بازيگري بهشدت تواناست، سبب شد به اين جمعبندي برسم كه ما ميتوانيم اين كار را به خوبي از آب دربياوريم. از آن فيلم به لحاظ بازيگري ميتوان دفاع كرد.
زماني كه «خصوصي» ساخته ميشد، ذهنيت ما چنين بود كه اين كاري در ادامه «پاياننامه» است. فيلم از سوي معاونت سينمايي حمايت ميشد و محمدحسين فرحبخش هم در اين سالها جزو افراد نزديك به بدنه معاونت سينمايي محسوب ميشود. سوال اين بود كه چطور هانيه توسلي بازي اين كار را پذيرفته است. در اين جو قرار گرفتيد، نظراتي از اين دست به شما منتقل شد؟
نه واقعا. وقتي فيلمنامه را خواندم هيچ چيزي در آن وجود نداشت كه بتوانم آن را به موضوعي كه در «پاياننامه» مطرح ميشد، ربط بدهم. اين فيلم قصه آدمي بود كه به تعبير امروزي خيلي زرنگ است و با تظاهر و رياكاري توانسته كار خودش را پيش ببرد. او اطرافياني دارد كه تصور ميكنند او فردي روشنفكر است، اما ذات او را در فيلم ميبينيم. موقعيت فيلم، نسبت به شرايط امروز خيلي انتقادي است.
مابهازاي خارجي اين آدمها را اطرافمان داشتيم كه امروز اپوزيسيون هستند.
بله، ممكن است باشند، اما اگر ما به ازاي خارجي اين شخصيت دقيقا همانند آنچه در فيلم ميديديم رفتار كند و بتواند به راحتي آدم بكشد و در عين حال حرفهاي روشنفكرانه بزند، چه بهتر كه به واسطه يك فيلم تصوير واقعي آنان نمايش داده شود. موقعيت سياسي ما خيلي موقعيت عجيبي است و اين اعتمادها را سخت ميكند. من وقتي فيلم را ديدم اصلا اين حس را نداشتم كه اين كار به شخصيتهاي سياسي كه خودم نگاهي مثبت به آنان دارم اشاره ميكند. آدمي كه من در سياست دوست دارم نميتوانم به مدل شخصيت حاضر در «خصوصي» ربط بدهم.
پس خودتان اين را در نظر داشتيد كه در كاري بازي نكنيد كه با تفكراتتان در تضاد باشد.
واقعيت اين است كه وقتي آقاي فرحبخش فيلمنامه را به من دادند و خواندم، آنقدر بخش درام ماجرا برايم جذاب بود كه بخش سياسياش از نظرم دور ماند. زماني كه فيلم ساخته شد احساس كردم ميتوان تعابير سياسي هم از آن داشت، اما قصه اصلي ماجراي مردي بود كه با وجود زن و بچهاش، وارد ماجراي عاطفي با زني ديگر ميشود. آنقدر اين بخش برايم جلبتوجه ميكرد كه متوجه بخش سياسي آن نشدم.
چند وقت است كه فكر ميكنيد جايي را كه لازم است در سينما پيدا كردهايد؟
هنوز پيدا نكردهام. بايد اين اعتراف را كنم كه من در سالهاي اولي كه علاقهمند به بازيگري بودم، يعني سالها 75 تا 78، سه سالي كه در همدان تئاتر كار كردم، بيشترين زحمت را براي بازيگري كشيدم. آن سه سال را نميتوانم با بعدش مقايسه كنم. خيلي كتاب خواندم و خيلي تئاتر ديدم، تهران ميآمدم تئاتر ميديدم و برميگشتم. عشق و شور عجيبي به بازيگري داشتم. وقتي در 20 سالگي وارد دانشگاه شدم اين عشق به بازيگري با واقعيت روبهرو شد. بعد از آنكه وارد سينما شدم تا الان كمتر براي بازيگري تلاش كردم. هيچگاه به اندازه آن سه سال براي بازيگري زحمت نكشيدم. البته شايد دليل تلاش آن سالها سنم هم بود. من آن زمان 17 سال داشتم، اما الان دوست دارم باز هم براي بازيگري تلاش كنم، تلاشهاي شخصي. دوباره كتابهايي كه آن زمان ميخواندم را بخوانم و فيلم ببينم و روي بيان و بدنم كار كنم؛ بخشي كه به بازيگري تئاتر مربوط ميشود.
سينما به اين ظرافتها توجه ميكند؟
كارگرداني كه حساسيت داشته باشد در سينما، تئاتر و تلويزيون به اين مسائل توجه ميكند.
كارگرداني هست كه فكر كنيد اگر در كارش حضور داشته باشيد به بازيگريتان كمك ميكند؟
كارگرداني كه بازيگري را بشناسد و بتواند هدايت كند، ميتواند چنين تاثيري روي بازيگري من داشته باشد. نمونه درجه يك آن اصغر فرهادي است. مصاحبهها و كارهاي او نشان ميدهد كه چقدر بازي براي او مهم است.
از ميان كارگرداناني كه با او كار كردهايد كسي اين نقش را داشته؟
حضور بازيگردان در «دهليز» نشان ميداد كه به بازيگر اهميت داده ميشود. علي سرابي در اين كار حضور بسيار مهمي داشت. براي بعضي از نقشها و فيلمنامهها حضور بازيگردان لازم است.
از كارهاي مهرجويي چند بار اسم برديد، احتمالا كارگرداني است كه خيلي دوستش داريد.
خيلي دوستش دارم. مهرجويي تعداد بسيار زيادي كار خوب دارد كه من با برخي از فيلمهاي او مانند «هامون»، «ليلا» و «سارا» زندگي كردم. جايگاه او بسيار قابل احترام است. به نظر من دو كارگردان در سينماي ايران هستند كه خيلي بزرگاند. يكي داريوش مهرجويي است و ديگري كيانوش عياري. هر كاري كه من از كيانوش عياري ديدم بازيهايش عالي بود. اما ميدانم كه كارگردان سختگيري است.
كارگردان بايد سختگير باشد؟
كار در سينما سخت است و بايد يك نفر با نگاهي سختگير حضور داشته باشد تا اشكالات كمتر باشد.
ستاره بازيگري است كه حضورش در يك فيلم فارغ از هر نكته ديگري در آن فيلم بتواند موجب فروش عجيب آن شود. با اين تعريف ما در سينماي ايران ستاره چنداني نداريم غير از محمدرضا گلزار. گلزار بازيگري است كه وقتي در فيلمي بازي ميكند فارغ از اينكه فيلمنامه و كارگردان چيست و كيست، عده زيادي از طرفدارانش به ديدن فيلم ميروند
سلام برسینمای ایران