«همیشه برای خودم روشن کردم که اگر من را به خاطر فیزیک چهره به روی بیلبورد تبلیغاتی بردند یا در سریال «کلاه پهلوی» آوردند که اصلا تست بازیگری هم از من نگرفتند و من بازیگری را بلد نبودم این‌ها را خدا به من داده است. من با مجموعه‌ای از امکاناتی که خدا در ظاهر من گذاشته وارد مسیری شدم که آن را هم خودش به بهترین شکل برایم پیش آورد. پس چه تکبر و غروری؟»

این‌ جملات، بخشی از حرف‌های امیر علی دانایی - بازیگر نقش «فرخ» در سریال «کلاه پهلوی» - است که طی یک گپ و گفت صمیمی با فرزاد حسنی، مجری برنامه «چهل سالگی» رادیو مطرح شد.

به گزارش خبرنگار سرویس تلویزیون و رادیو خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، فرزاد حسنی خطاب به امیر علی دانایی می‌گوید: می‌خواهم تو را به یک سفر ببرم، می‌خواهیم در این سفر مثل کارهای هنری‌ات که خودت بودی، خودت باشی و به من صادقانه جواب دهی. تصور کن در یک باند پرواز یک هواپیمایی تک سرنشین آماده است تا تو را سوار کند و خودت هم باید آن را هدایت کنی، قبل از پرواز است و شما می‌خواهی با عده‌ای خداحافظی کنی، به هر حال سفرهای هوایی در ایران خیلی خطرناک است.

او می‌پرسد: اگر احیانا بخواهی جایی استخدام شوی و بگویند باید یک نفر معرفی تو باشد، چه کسی را لایق، شایان و معتمد می‌دانی؟

دانایی که با ایفای نقش در «کلاه پهلوی»، اولین تجربه بازیگری در تلویزیون را ثبت کرد و اتفاقا در این سریال جزو بازیگرانی بود که در دوبله به جای خود صحبت کرد، پاسخ می‌دهد: به هر حال دوستان خیلی زیادی دارم که می‌توانم در این زمینه از آن‌ها کمک بگیرم اما حسنی حرف او را قطع می‌کند و می گوید: آن کسی را نام ببر که می‌دانی شش دونگ حواسش هست و دانایی منوچهر اسماعیلی (دوبلور) را به عنوان اولین نفر نام می‌برد.

حسنی می‌پرسد: با منوچهر اسماعیلی سر دوبله کار آخرت آشنا شدی؟

دانایی جواب می دهد: نخیر، ایشان شوهرخاله من هستند. دانایی این را که می‌گوید حسنی متعجب می‌پرسد: منوچهر اسماعیلی شوهرخاله توست؟! چقدر خوب است، پس شما گوشتان از صدای خوب پر است. دیگر چه کسانی را نام می‌بری؟

دانایی بیان می‌کند: دوست که خیلی زیاد دارم آقای امیر قلعه‌نوعی، آقای مهدی مهدوی‌کیا، امین حیایی عزیز.

حسنی عنوان می‌کند: می‌خواهی با هواپیما پرواز کنی و برای واپسین کلمات قبل از سفر مخاطبت را امین حیایی انتخاب می‌کنی. ایرادی ندارد؟

دانایی می‌گوید: نه اشکالی ندارد.

حسنی که این گپ و گفت دوستانه با امیر علی دانایی را در استودیو ضبط برنامه «چهل سالگی» رادیو نمایش انجام می دهد، امین حیایی را به روی خط می‌آورد و پس از احوال‌پرسی با او به حیایی می‌گوید: می‌خواهیم رفیق شفیقتان را که خودش پشت فرمان نشسته سوار هواپیما کنیم.

حیایی با تعجب می‌پرسد: مگر بلد است؟ به به یک روزه خلبان شد؟ گفتم این امیر علی‌ دانایی بااستعداد است.

حسنی در ادامه حرف حیایی عنوان می‌کند: اهل خطر است، آدمی که برای یک سریال هفت - هشت سال از بهترین لحظات زندگی‌اش را صرف کند اهل خطر است دیگر، رفیق آن‌ور خط او هم که با دستمزد کم پای سریال می‌ایستد به خاطر اینکه دل به فرهنگ دارد او هم اهل خطر است دیگر.

حرف حسنی به اینجا که می‌رسد، دانایی هم با حیایی احوال پرسی می‌کند و به او می‌گوید: یک سفری در پیش دارم می‌خواهم سوار هواپیما شوم ان‌شاءالله خیلی زود یکدیگر را ببینیم و حیایی از او می‌پرسد: کجا می‌روی؟

دانایی پاسخ می دهد: فکر می‌کنم به یک سفر خارجی می‌خواهم بر‌وم.

حسنی به میان حرف آنها می‌پرد و بیان می‌کند: چقدر خوش خیال است که فکر می‌کند یک سفر خارجی می‌رود نمی‌داند شاید در جزیره قشم پیاده‌اش کنیم. سپس خطاب به حیایی می‌گوید: به امیرعلی که می‌خواهد پشت فرمان هواپیما بنشیند چند توصیه کن و حیایی خطاب به دانایی می‌گوید: اولا کلاچ یادت باشد، ترمز یادت نرود، به آیین‌نامه خوب توجه کن، صندلی‌ را خوب تنظیم کن و کمربندت را هم سفت ببند.

حسنی در این حین می‌خندد و به شوخی می‌گوید: مهم این است که اگر گرمش شد شیشه را پایین ندهد.

او از دانایی سوال می‌کند که چرا امین حیایی را برای آخرین صحبت‌هایش انتخاب کرده است؟ و به جای دانایی حیایی جواب می‌دهد که چون 9 ماه با هم زندگی کردند.

حسنی ادامه می‌دهد: خیلی‌های دیگر هم در پروژه «کلاه پهلوی» بودند چرا امین؟ و این بار خود دانایی خاطرنشان می‌کند: امین برای من واقعا مثل یک برادر بزرگتر می‌ماند.

حسنی باز هم خطاب به دانایی از او می‌خواهد که بگویدحیایی به عنوان یک سوپراستار چه ویژگی اخلاقی دارد؟ و بازیگر نقش فرخ «کلاه پهلوی» اظهار می کند: ویژگی اخلاقی‌اش به عنوان یک سوپراستار این است که هیچ شباهتی به سوپراستار ندارد، این مهمترین چیزی است که می‌توانیم بگوییم. هم خودش است، هم عوض نشده و خیلی مهربان است و هم اینکه برخلاف 99 درصد از دوستان سوپراستار تحمل حضور آدم‌های دیگر را نیز در این حرفه دارد و حتی به آن‌ها کمک می‌کند.

حسنی می‌افزاید: ‌امین چقدر روی خودش کار کرده تا وقتی یک فرد از خودش قد بلندتر و جوان‌تر می‌آید که فوتوژنیک هم هست و نقش مهم و اصلی را در سریال بازی می‌کند به او حسادت نکند؟

دانایی عنوان می‌کند: اولین پلانی که در «کلاه پهلوی» با امین می‌خواستم بازی کنم، برایم جالب و جذاب بود که به هر حال در کار اول داشتم روبه روی امین حیایی بازی می‌کردم، او به من گفت سینمای ما به یک پسری که ... این تیکه‌اش را نمی‌توانم بگویم چون تعریف از خود می‌شود.

حسنی با اعتراض بیان می‌کند: بگو بابا. ما در جایی که نباید از خودمان تعریف کنیم تعریف می‌کنیم و جایی که باید تعریف کنیم تعریف نمی‌کنیم.

حیایی از پشت خط می‌گوید: گفتم سینمای ما یک کلارک گیبل کم دارد.

اما دانایی خاطرنشان می‌کند: نه گفت سینمای ما یک بازیگری که خوش‌تیپ، خوش‌قیافه و قدبلند باشد واقعا کم داشت و من خیلی خوشحالم که تو وارد سینما شدی.

او ادامه می‌دهد: آن لحظه برای من لحظه‌ی عجیبی بود به خاطر اینکه به شدت هاج و واج مانده بودم ما یک دوستی خیلی نزدیک در طول همه این سال‌ها با هم داشتیم و حتی دوستی و رفاقتمان خارج از حیطه کار است.

سپس حسنی عنوان می‌کند: پس امین بیشتر از هر کسی دوست دارد که تو از این سفر سالم برگردی و بعد از این جمله از حیایی خداحافظی می‌کنند.

حسنی به ادامه صحبت هایش با دانایی درباره سفر برمی‌گردد و می‌گوید: چند دکمه که مشخص شده است را می‌زنی و نوک هواپیمایت بلند می‌شود و شما را بالا می‌برد. زمانی که از زمین بلند می‌شود، معمولش این طور است که کمی دل آدم‌ها هُری پایین می‌ریزد برای تو هم همین‌طور است؟ و آیا از پرواز نمی‌ترسی؟

دانایی پاسخ می‌دهد: بله، دل من هم هری می‌ریزد ولی از پرواز نمی‌ترسم.

حسنی عنوان می‌کند: اگر ناگهان از جا کنده شوی و به بالا بروی ترسش بیشتر است تا اینکه آرام آرام بروی. کلا هر آنچه که آرام اتفاق بیفتد هضمش برای آدم راحت‌تر است، مثل بازیگری است، تغییر پاساژهای حسی پشت سر هم پیر بازیگر را درمی‌آورد. در زندگی‌ات چطور؟ تا حالا شده که این اتفاق بیفتد و ناگهان از حالتی به حالت دیگر تغییر کرده باشی؟

دانایی خاطرنشان می‌کند: بله، اینگونه مسائل بیشتر مربوط به ماجراهای غم‌انگیز است چون خوشحالی و اتفاقات خوب تا یک مدتی آدم را بالا می‌برد اما غم‌ها خیلی عمیق‌ترند.

حسنی اضافه می‌کند: خوشی‌ها مثل ناخن کشیدن روی دیوار است اما غم‌ها شیار است. همیشه می‌گوییم بعد از خنده یک گریه است در حالی که خدا در قرآنش می‌گوید بعد از سختی آسانی است. ما برعکسش را می‌گوییم.

دانایی نیز حرف حسنی را اینگونه ادامه می‌دهد: این قضیه جدا از شرقی بودن به روحیات فردی فرد هم برمی‌گردد. من زمانی که به هر نقطه‌ای که در هدف‌گذاری‌هایم می‌گذارم می‌رسم آن لحظه دیگر برایم تمام می‌شود و دنبال پله‌های بالاتر می روم، مثلا بازی کردن در «کلاه پهلوی» به عنوان یک بازیگر کار اولی آن هم جلوی تعداد زیادی بازیگر بزرگ برای یک جوان یک اتفاق بزرگ می‌تواند باشد.

حسنی بحث را به زمانی که دانایی فوتبال بازی می‌کرد می‌برد و می‌پرسد: آیا زمانی که فوتبال بازی می‌کرد طوری بود که برخی با تو پُز دهند یا خودت به فوتبال بازی کردنت ببالی؟

دانایی اظهار می کند: 100 درصد؛ و حسنی می گوید چطور نقصت را راحت بیان کردی اما حسن‌هایت را عنوان نمی‌کنی؟!

دانایی به این پرسش اعتراض گونه حسنی اینگونه پاسخ می دهد: علتش برمی‌گردد به اینکه من در مصاحبه‌هایی که قبلا داشتم بعضی‌ها گفته‌اند چرا از خودش تعریف می‌کند در حالی که نیت من فقط گفتن واقعیت بوده است.

حسنی اظهار می‌کند: من متنفرم از کسانی که در روی تو نگاه می‌کنند، ادعای تواضع می‌کنند ولی در قلبشان خودشان را بالاتر از هر کسی می‌دانند و عاشق کسانی هستم که خوبی خودشان را در گفتارشان به آدم یادآوری می‌کنند.

دانایی درباره زمانی که فوتبال بازی می‌کرد توضیح می‌دهد: آن زمان که از مدرسه فوتبال را شروع کردم همه من را با فوتبال می‌شناختند. فوتبال من خیلی بهتر از بازیگری‌ام بود. آن زمان من عاشقانه فوتبال را دوست داشتم و شرایط طوری بود که موارد مثبتی در این راه اتفاق افتاده بود منتهی گاهی یک مسیرهایی راه آدم در زندگی نیست.

وی می افزاید: بارها و بارها احساس کردم که از آسمان صداهایی می‌آید که به من می‌گوید این راهت نیست، به همین دلیل زمانی هم که من از فوتبال بیرون آمدم و تصمیم گرفتم دیگر بازی نکنم بقیه مسیر یعنی ورود به بازیگری و سینما به ساده‌ترین شکلی که ممکن است برای یک جوان اتفاق بیفتد برای من اتفاق افتاد.

حسنی دوباره به بحث سفر با هواپیما بر می گردد و می گوید: تصور کن ناگهان اوج می‌گیری و بالا می روی بعد از گذشت چند ثانیه همه آنچه که برای تو اندازه‌هایی حقیقی داشتند به چیزهای خیلی کوچک تبدیل می شوند. اندازه آدم‌ها چقدر برای تو تغییر پیدا می‌کند؟ وقتی ما در هواپیما نیستیم همه آنچه را که پایین است ریز می‌بینیم اما آدم‌های دوراندیش می‌دانند که اندازه واقعی آن اشیاء چیست؟ در این اوج و پرواز چه چیزهایی برایت کوچک شد؟

دانایی تاکید کرد: هیچی برای من کوچک نشد.

او ادامه می دهد: به عنوان یک جوان همیشه به جوانان می‌گوییم که مهمترین قدم برای رسیدن به موفقیت خودشناسی است، نقاط منفی و مثبت خود را بفهمیم و برویم به دنبال آن چیزی که فکر می‌کنیم می‌توانیم در آن موفق باشیم، در آن زمان به دلیل اینکه من کار تبلیغاتی هم کرده بودم به عنوان مدلینگ به این نقطه رسیدم که فکر کردم به دلیل شرایط فیزیکی می‌توانم وارد عرصه سینما شوم.

این بازیگر سینما و تلویزیون اظهار می‌کند: هرگز آدمها برای من کوچک نشدند و برای اوج دلم نریخت چون من هنوز اصلا خودم را در اوج نمی‌بینم. نسبت به آنچه که در روز اول برای خود ترسیم کردم اگر 100 پله را در نظر بگیریم احساس می‌کنم الان پله دهم هستم و هنوز خیلی راه مانده است.

حسنی می‌گوید: شاید مسیر آنقدر سخت شود که دیگر ادامه ندهی، کسی که روز اول بازیگری‌اش خودش را با تام هنکس بخواهد قیاس‌ کند و در دوبله با منوچهر اسماعیلی خودش را قیاس کند فکر نمی‌کنم حتی بتواند یک خط بگوید.

دانایی نیز در جواب این حرف حسنی خاطرنشان می‌کند: من خودم را با کسی مقایسه نکردم؛ هیچ کدام از کسانی هم که در سینمایی ما سوپراستار هستند مسیرشان برای من مسیری نیست که من بخواهم آن را طی کنم. اصلا در فکرم نبوده که مثل فرد خاصی شوم یا به جایگاه کسی برسم. سرمشق داشتن از دید من به این مفهوم است که من به عنوان یک جوان مسیر چند بازیگر جوان سینما که به نقطه‌ای رسیدند را بررسی ‌کنم که کردم و در این بررسی من به نکاتی می‌رسم که منفی است و سعی می‌کنم آن نکات منفی در مسیر من نباشد.

وی اضافه می‌کند: بایدها هم در مسیر سوپراستارها یکسری کارهایی است که آن‌ها باید انجام می‌دادند برای بهتر شدن، که انجام ندادند و حالا من باید آن کارها را انجام دهم ضمن اینکه این مسیر چطور برای من اتفاق افتاده؟ هر انسانی با یکسری توانایی‌های مختلف که درونش گذاشته می‌شود به دنیا می آید.

دانایی معتقد است: ما در قبال آنچه که از خدا می‌گیریم در برابر خدا مسؤولیم. من در این مسیر اصلا به این نگاه نکردم که به چه کسی می‌خواهم برسم؛ البته هر کسی در سینما می‌تواند یکی را برای خودش داشته باشد که به او علاقه‌مند باشد.

حسنی در ادامه صحبت‌های دانایی عنوان می‌کند: رضا کیانیان می گوید عکس آن فردی را خوشت می‌آید و از او الگو می گیری به اتاقت بچسبان. تو نیز حتما عکس فرشاد پیوس را به اتاقت زده‌ای؛ اما دانایی می‌گوید که استقلالی است و حسنی جواب می‌دهد چون این را می دانستم گفتم عکس پیوس را به اتاقت زدی و سپس می‌خندد.

حسنی خطاب به دانایی بیان می‌کند: وارد منطقه‌ای شدیم که جریان‌های مختلف هوایی وجود دارد و شما در معرض فشارهای مختلف هستید، تا حالا در زندگی‌ات کج و معوج شدی؟

دانایی عنوان می‌کند: بله، خیلی زیاد. من همیشه در چنین مواقعی می‌گویم خدایا من خودم را به تو می‌سپارم و اتفاقا زورم در این زمان‌ها خیلی بیشتر می‌شود و به جای اینکه میدان را خالی کنم یک انرژی درونم جمع می‌شود که می‌گویم بالاخره آسمان همیشه ابری نمی‌ماند. همیشه سعی می‌کنم طوری باشم که از خدا توقع داشته باشم. من هر چه را که از خدا بخواهم و به من ندهد می‌پذیرم. من از خدا می‌خواهم بهترین آن چیزهایی را که در ذهنم است به من بدهد. بعضی وقت‌ها می‌نشینم برای خدا می‌نویسم و مهمترین نکته این است که من تلاش می‌کنم خدای خودم را از خودم راضی نگه دارم.

حسنی در پی صحبت‌های دانایی درباره خدا به یکی از سکانس‌های سریال «سفر سبز» لطیفی که در آن بخش امین تارخ بازی کرده است اشاره می‌کند و از آن سکانس به عنوان زیباترین دعوا با خدا یاد می‌کند.

بازیگر «کلاه پهلوی» خاطرنشان می‌کند: یکی از دعواهای من با خدا بر سر پدرم بود ولی خیلی زود فروکش کرد. پدرم یک بیماری گرفت که هیچ دلیلی نداشت آن بیماری را بگیرد.

حسنی از او می‌خواهد بیشتر توضیح دهد و او می‌گوید پدرم: سیرُز کبد داشت و این بیماری برای آدم‌های الکلی است در حالی که پدر من این‌طور نبود. پدرم پزشک رادیولوژی بود و شاید به خاطر در معرض اشعه قرار گرفتن این بیماری را گرفته بود. پدرم 17 روز به کما رفت و آن زمان وسط سریال «کلاه پهلوی» بود تا اینکه شب تاسوعا فوت کرد و عاشورا هم دفن شد، دفن او در روز عاشورا برای من یک چراغ بود و من را خیلی آرام کرد.

فرزاد حسنی مجری رادیو و تلویزیون عنوان می‌کند: وقتی از فضای آشفته هواپیما با موفقیت بیرون می‌آیی خیلی احساس افتخار می‌کنی.

و دانایی خاطرنشان می‌کند: برای خودم روشن کردم که اگر من را به خاطر فیزیک چهره به روی بیلبورد تبلیغاتی بردند یا در سریال «کلاه پهلوی» آوردند که اصلا تست بازیگری هم از من نگرفتند و من بازیگری را بلد نبودم، به این شکل بوده که من اینگونه متولد شدم و این را خدا به من داده است. من با مجموعه‌ای از امکاناتی که خدا در ظاهر من گذاشته وارد مسیری شدم که آن را هم خودش به بهترین شکل برایم پیش آورد. پس چه تکبر و غروری؟

حسنی ادامه می‌دهد: یک مرتبه صدای تق و تق در هواپیمایت احساس می‌کند ولی حس ششم‌ات فهمیده که اتفاق تلخی دارد می‌افتد چه می‌کنی؟

دانایی جواب می دهد: خیلی سخت است، فکر می‌کنم به مرحله‌ای می‌رسیم که باید پذیرفت.

حسنی خطاب به دانایی عنوان می‌کند: مولانا می‌گوید کسی که بالاتر می‌نشیند وقتی می‌خورد زمین بدتر دست و پایش می‌شکند، به نظرت این اتفاق چه حالی دارد؟ خودت را برای این حال آماده کردی؟ تو یک ستاره تلویزیونی هستی، ستاره افول می‌کند.

دانایی بیان می‌کند: من با این کلمه ستاره مشکل دارم چون خیلی‌ها در مصاحبه‌های مختلف از کلمه‌ی سوپراستار استفاده می‌کنند و من اولین چیزی که می‌گویم این است که معنی‌اش چیست؟ چون این‌ها یکسری القاب است که یک روز به یک نفر می‌دهد و یک روز هم از او می‌گیرند.

حسنی اضافه می‌کند: چتر نجاتت فرود آمد و با سلامت پایت را روی زمین گذاشتی، حالا که پایت روی زمین است در حین جمع‌آوری چترت بگو که در چند قدمی 40 سالگی که هفت قدم مانده چه احساسی نسبت به این سن داری؟

دانایی اظهار می‌کند: من حس می‌کنم خیلی جوان‌ترم و حالم بهتر است، من خیلی زیاد ورزش می‌کنم به همین دلیل چنین حسی دارم، بزرگترین خصوصیت مسیری که تاکنون طی کردم این است که هر چه پیش آمده اتفاقی نبوده و خدا به من داده است و من همه آنها را نوشتم. کم هستند افرادی که در حیطه کاری ما حضور دارند و پیشرفت آدم‌های دیگر را می‌پذیرند و حتی به آن‌ها کمک می‌کنند.

او در پایان گپ و گفت خود با حسنی می‌گوید: در یک مصاحبه پرسیدند هدفت چیست؟ گفتم هدفم این است که روزی نفر اول سینمای ایران شوم من از آدم‌هایی که هدف قدرتمند خودشان را در مسیری که حرکت کردند بیان می‌کنند و برای آن هدف قدم برمی‌دارند خوشم می‌آید و من هم تلاش کردم قدم بردارم. من می‌خواهم جایگاهی داشته باشم که مال من باشد، یک چیز جدید می‌خواهم ایجاد کنم.

به گزارش خبرنگار ایسنا، ایوب آقاخانی کارگردان، نویسنده، بازیگر و مدرس تئاتر نیز در بخشی از برنامه چهل سالگی درباره امیر علی دانایی که در نمایش «رؤیای رام نشده» آقاخانی بازی کرده است اینگونه می‌گوید: اولین‌بار اواخر سال 91 وارد تئاتر شد و من در آن زمان فقط سریال «کلاه‌پهلوی» و به قول خود امیرعلی سریال کلاه را از او دیده بودم، سریال را دیدم فقط از این جهت که بازیگر را رصد کنم و ببینم آیا به درد اهداف مشترکی که داریم می‌خورد یا نه؟ دیدم به نظر می‌آید اگر در آن سریال انقباض‌هایی هم دارد در تمرین قابل حل است و می‌شود از او نتیجه خوبی گرفت.

وی می افزاید: چهره، فیزیک و انگیزه خیلی مساعدی داشت و مهمترین چیزی که امیرعلی دانایی برای منِ ایوب آقاخانی به عنوان کارگردان تئاتر داشت این بود که ثابت کرد با وجود پیشینه‌ای که دارد و کارهایی که انجام داده خیلی از دریچه‌ی غلط به تئاتر نگاه نمی‌کند، جایگاه خودش را می‌داند و در عین حال می‌داند که چگونه با تواضع در تئاتر یاد بگیرد، اصلا آمده بود تئاتر برای اینکه بازیگر بهتری شود. این‌ها مهمترین فاکتورهایی محسوب می‌شوند که باعث می‌شود امیرعلی دانایی را از بسیاری از بازیگران دیگر تئاتر متمایز کند و حتی آن‌ها را از جهاتی پشت سر امیرعلی نگه دارد.

آقاخانی ادامه می‌دهد: با اعتقاد می‌گویم که امیرعلی دانایی اگر این روحیه‌اش را از دست ندهد، انگیزه‌اش را حفظ کند، جایگاه واقعی خودش را بداند و بداند که همیشه باید سعی کند از بازیگری که بسیار بیش از او کارکرده بیاموزد و بفهمد که تئاتر بهترین محمل برای آموزش بازیگری است مطمئنم که از او بعدا بیشتر خواهیم شنید و او بازیگر شاخصی خواهد شد، برقرار می‌ماند و در سلامت نفس به اعتلای این حرفه کمک می‌کند.