گفت وگو با سپیده خداوردی
![]()
پس از بازی در نقش گلرخ در سریال «از یاد رفته» با لهجه گیلکی و حضور در تله فیلم
«غافل» با لهجه آذری حالا سپیده خداوردی را با لهجهای شبیه به لحن و کلام جنوبی در
نقش مرضیه و در سریال «آوای باران» میبینیم. او که پس از سریال «گلیعاد» دومین
تجربه همکاریاش را با حسین سهیلی زاده تجربه می کند، مهمان یک فنجان چای «بانی فیلم» شد. او در گفت و گو با «بانی فیلم» از
این همکاری، شخصیت مرضیه و البته کوتاه در مورد لیلای سریال عصر پائیزی گفت.
بازیگری را برای تلویزیون با سریال «بچه های خیابان» همایون اسعدیان آغاز کرد و با
سریال های «سهمی برای دوست»، «پروانه» و فیلمهای «ایستگاه بهشت»، «قهوه اسپرسو»
و... ادامه داد.
سریال «عصر پائیزی» را هم به جز سریال در حال پخش «آوای
باران»، در انتظار پخش داری؟
ـ بله، همزمان با «عصر پائیزی» یکی ـ دو
کار دیگر هم پیشنهاد شد که هیچ یک را قبول نکردم تا با تمرکز کامل آن کار را انجام
بدهم.
«عصر پائیزی» قرار است چه زمانی به پخش برسد؟
ـ
واقعاً اطلاعی ندارم.
از «لیلا» کاراکتری که در آن سریال بازی کردید هم
کمی صحبت کنید.
ـ اگر اجازه بدهید چیزی نگویم. آن سریال یک مجموعه
پرشخصیت است که تمام کاراکترها و قصه ها به هم اتصال دارند، باید مخاطب ببیند و بعد
بیشتر راجع به آن صحبت کنیم. ضمن اینکه فیلم سینمایی «پیمان» را هم حدود 2 هفته است
که در رسانههای خانگی دارم. در آن کار با آقای فروتن همبازی هستم.
و
اما «آوای باران»...
ـ بله، مشغول کار در این سریال و در خدمت آقای
سهیلی زاده هستم. بسیار از بازی جلوی دوربین ایشان که واقعاً مدیوم تلویزیون را خوب
می شناسند، راضی هستم. ضمن اینکه اگر اجازه بدهید همین ابتدا باید تشکر کنم از آقای
هاشمی اصل تهیه کننده محترم مجموعه که در این وضعیت نامناسب تلویزیون به لحاظ
بودجه، تا به اینجا پشتیبانی بسیار خوبی از کار کردند.
فکر می کنم «آوای
باران» دومین تجربه همکاری شما با حسین سهیلی زاده باشد؟
ـ بله من شش ـ
هفت سال پیش سریال «گلیعاد» را با حسین سهیلی زاده کار کرده بودم. با ایشان آشنایی
از قبل داشتم، اگر چه پس از «گلیعاد» چند سریال ساختند و سراغی از ما نگرفتند!
(می خندد) اما همیشه دوست داشتم با او کار کنم چون سبک و سیاق کارش به نظرم مورد
توجه تماشاگر است.
مرضیه در دل قصه این سریال چگونه تعریف شده بود؟
ـ مرضیه
شخصیت مثبت داستان بود. ما فیلمنامه کامل نداشتیم و البته پس از توضیح راجع به نقش
تغییراتی نیز انجام شد که امیدوارم حاصلش به رشد کیفی کاراکتر کمک کرده باشد.
سیناپس کلی را که خواندم، شخصیت را دوست داشتم.
شخصیت هایی شبیه به
مرضیه را پیش از این هم بازی کرده بودید، چه کردید تا این شخصیت با حداکثر فاصله با
تجربه های قبلی حضوری متفاوت در کارنامه شما باشد؟
ـ بله، من نقش
دختران چادری و مثبت را پیش از این هم بازی کرده بودم. اتفاقاً ارتباط بسیار خوبی
هم با این دست نقش ها برقرار میکنم. مدام به فکر این بودم چه کنم تا مرضیه با
تجربه های قبلیام متفاوت باشد و کمترین شباهت را با آنها داشته باشد. از سوی دیگر
من وقتی که قراردادم را با این پروژه بستم، تنها 6 قسمت فیلمنامه داشتم و تصمیم
گیری خیلی راحت نبود. اما آقای سهیلیزاده را میشناختم، با عوامل پشت صحنه و البته
برخی از بازیگران کار که سابقه همکاری از قبل داشتیم، آشنایی کامل داشتم و این
بسیار کمک حال بود. در دو ـ سه نقش از جمله گلرخ در هیبت دختر چادری دیده شده بودم
و حالا کار سخت بود که این جا تماشاگر با باورهای قبلیاش در مورد بازی من به مرضیه
نگاه نکند. اولین چیزی که به نظرم می توانست کمک حال باشد، لحن و بیان مرضیه بود.
از روز اول تصویربرداری به دنبال این بودم چه فاکتوری میتواند مرا در این راه کمک
کند. از آنجا که همه چیز فورس ماژور بود و در کمترین فرصت رخ میداد، تلاشهای من
هم نتیجه نمیداد، چون باید به سرعت جلوی دوربین میرفتیم. من در همین مسیر به آوا
یا لهجهای از هموطنان جنوبی رسیدم؛ شاید لهجه اهوازی که غلظت کمتری نسبت به آبادان
و... که تا حدودی به عربی میزند. تاکید میکنم در این سریال من برای مرضیه به یک
آوا رسیدم نه لهجه، چون نمیخواستم لهجه داشته باشم.
اصلاً، این لهجه
از سوی کارگردان با حساسیت از شما طلبیده شد؟
ـ اصلاً چون کسی به لهجه
و آوای مرضیه فکر نمیکرد.
پس چرا؟
ـ خودم دوست
داشتم.
فکر نمیکردید این لهجه جنوبی یا به قول شما آوا می تواند لطمه
زننده هم باشد؟
ـ چرا، چون مسوولیت گرفتن لهجه یا بهتر بگویم آوا برای
یک نقش در طول یک سریال تلویزیونی کار مشکلی است. ضمن اینکه در شروع کار مجبور بودم
تمرین تنهایی داشته باشم، صدای خودم را بشنوم. از سویی فیلمنامه ها هم تازه بود و
هنوز کامل سوار بر قصه نبودم.
پس خودت بحث لهجه دار بودن مرضیه را
پیشنهاد دادی؟
ـ بله من این مسئله (لهجه) را به آقای سهیلی زاده
پیشنهاد کردم و او هم خیلی استقبال کرد. به نظرم آوا و لهجه شخصیت را تا حدود زیادی
نرمتر و دوست داشتنیتر کرده است. البته این حس من است، نمی دانم نظر شما و مخاطب
چه خواهد بود. من معتقدم بازیگر برای فاصله گرفتن از کلیشه و نزدیک شدن به یک حضور
متفاوت باید ریسک کند و از انتقاد هم نترسد. ما که عادت کردهایم به انتقادهای
مفصل! (میخندد) اگر چه وقتی شما منتقدان و مخاطبان عام، سریال را می بینید و از
کار آدم تعریف میکنید، دلگرمی است و خوشحال کننده؛ بازیگر از این بازتابها انرژی
میگیرد. اما انتقاد شما هم می تواند در کار موثر واقع شود، اگر معنای واقعی نقد
و تحلیل در آن دیده شود. باور کنید من به عنوان بازیگر قبل از اینکه جلوی دوربین
بروم به نقش، قصه و فضای کار مدام فکر میکنم، پس دوست دارم مخاطبم متوجه تلاشم
بشود. من خودم مرضیه را دوست داشتم، ولی از ریسک رخ داده هم مطلع بود. یادم می آید
قسمت اول که پخش شد جلوی تلویزیون کل کار را ایستاده دیدم، دل نگران بودم، حالم
برای کارم بد بود، میترسیدم آنچه می خواستم از آب در نیامده باشد. اما بعد از
اینکه کار را دیدم، خودم راضی بودم. به هر حال با شرایط کار ما و فرصت کم، نتیجه بد
نبوده است. اینجا من مشاورهای هم برای لهجه جنوبی نداشتم. تنها یکی ـ دو تا از
دوستانم بودند که قبل از ضبط هر سکانس تلفنی صدایشان را می شنیدم و جلوی دوربین می
رفتم. در کل کار خیلی سخت بود.
این لهجه چه کمکی قرار بود به رنگآمیزی
شخصیت مرضیه بکند؟ تنها به دنبال یک تفاوت برای این نقش و دیگر تجاربتان بودید یا
اینکه قرار بود لهجه، تفاوت شخصیتی او با کاراکتری مثل زینت را دو چندان نمایان
کند؟
ـ هم این دو نکته مدنظر بود و هم اینکه این خانواده به آن خطه
متعلق بودند. اگر دقت کرده باشید، آقای دژاکام یک آوای دل نشینی در صدایش
دارد.
پیشنهاد ندادید او نیز در نقش برادر مرضیه دارای لهجه
باشد؟
ـ من پیشنهاد دادم و الان هم توضیحش را میدهم. اتفاقاً همین لحن
دلنشین او بهانهای بود تا این جرقه در ذهن من بخورد و لهجه جنوبی را به این
کاراکتر اضافه کنم. صدای آقای دژاکام بسیار دلنشین و درست است و این آوای او را من
در اجرا و بازی خوبشان اصولاً دوست دارم. به هر حال او پیشینه آن منطقه را دارد و
من وقتی که به آقای سهیلی زاده این مسئله را پیشنهاد دادم، ok داد به شرط اینکه راف
کاتها را ببینند. من هم تا لحظه آخر دلشوره این را داشتم که لهجه خوب میشود یا
خراب و من مجبور میشوم بروم و کار را دوبله کنم. مرضیه به هر حال دختری است که از
شهرستان آمده و شروع کرده به درس خواندن، پس لهجه یک جورهایی میتوانست به قابل
باور شدن او کمک کند. نمیدانم چقدر به این مسئله دقت کرده اید، به جز آذریهای
عزیز و اصفهانیها و برخی دیگر از هموطنان ما که لهجه بسیار شیرینی دارند و افتخار
ميكنند اين لهجه و لحن را با خود همه جا همراه داشته باشند، برخي هم هستند
كه....
برخي هم لهجه شان را پنهان ميكنند!
-بله، برخي
لهجهشان را پنهان ميكنند و يك جايي در آواي صدايشان مشخص ميشود. برخي هم به
مرور زمان آوا را از دست ميدهند. برخي اصالت خودشان را دوست دارند و سعي ميكنند
آن را همراه داشته باشند. من خانواده مرضيه و خود او را از اين دسته مي ديدم، به
خاطر فرم زندگي و نوع نگاهشان. از سوي ديگر برادر مرضيه هم سالهاست كه به تهران
آمده، تحصيلكرده و در محيط هاي اداري بوده و طبيعي است كه او خيلي لهجه نداشته
باشد. دوباره بايد اشاره كنم كه من از بازي آقاي دژاكام در اين سريال بسيار لذت
ميبرم.
منطق مرضيه براي تصميمي كه در ابتدا و استارت اين قصه مي گيرد
( ازدواج با طاها) و در فصل دوم قصه و انتظار او براي بازگشت طاها بسيار مورد توجه
خواهد بود (البته منطق درام اين را مي گويد) که كمي مي تواند دور از ذهن باشد.
چگونه رفتار او را براي خودتان در زمان بازي توجيه كرديد؟
- (مكث
ميكند) تصميم و رفتار او خيلي دور از ذهن نبود كه نتوانم آن را پيدا كنم. به هر
حال طاها دوست برادرش بوده، از سوي مرتضي رفتار و اخلاق او به لحاظ عقيده و... مورد
تأیید بوده و به طبع، در جايي كه مرتضي به مرضيه ميگويد، ديگر شرايط موجود نيست او
هم كنار ميكشد. ضمن اينكه رفتار زيور و ماجراي شكايات او باعث ميشود واقعاً دستش
كوتاه شود و... حالا چه اتفاقاتي رخ ميدهد، من نميتوانم راجع به آن توضيح دهم،
چون داستان لو ميرود. مرحله بعدي هم بر مي گردد به خواسته و نگاه خود كارگردان
حالا چه خوشايند چه ناخوشايند و اينكه كارگردان چه ميخواهد؟ آيا ميخواهد تنها
روايت يك قصه را براي مخاطب انجام دهد؟ برخي از كارگردانان به لحظات درام در كار
خيلي اهميت ميدهند و برخي نه! برخي از كارگردانان تنها با دكوپاژ قاب بنديهاي
بسيار زيبا به روايت قصه فكر ميكنند.
نگاه حسين سهيلي زاده در اين
نوع از روايت به زعم شما چه بوده است؟
- من نگاه آقاي سهيلي زاده را در
ساخت يك اثر تلويزيوني بسيار دوست دارم. شخصيت كاري ايشان، ديسيپلين حضورشان پشت
دوربين و... را بسيار مي پسندم. او خوب مي دانند سر كارش چه مي خواهد. شما
ميدانيد هستند كارگرداناني كه تا آخرين لحظه كه جلوي دوربين حضور پيدا ميكنيد
نميدانند چه مي خواهند و پلان بعديشان چه خواهد بود! من هميشه به نگاه او در كار
اعتماد كردم و نتيجه بدي هم نگرفتم. شايد من يك جاهايي چون بازيگر درام هستم و
لحظات درام را بيشتر ميپسندم، نظرم بيشتر به سمت اين نوع از بازي ميرفت. شايد
كاري كه من در مورد شخصيت مرضيه انجام دادهام و ملموس هم هست، پربارتر كردن لحظات
دراماتيك مرضيه در دل قصه بوده است. بارها و بارها براي لحظاتي كه مرضيه در سريال
گريه ميكند، شايد خودم هم گريه كردم و در کل غم را در داستان خيلي دوست دارم؛
البته اين علاقه من است و شايد مورد تأييد بسياري از دوستان نباشد.
البته در دل اين گريهها گاهي لهجه مرضيه فراموش مي شد؟
- (ميخندد)
يكي ـ دو قسمت پيش از اين اتفاق در يك سكانس رخ داد كه فكر ميكنم بر ميگردد به
سكانسهاي روز اول تصويربرداري ما، البته لهجه كاملاً نرفت، چون آقاي سهيليزاده
مي خواهد كه جاهايي مرضيه لهجه نداشته باشد.
واقعاً؟
چرا؟
- بله، گاهي حتي ميگويند لهجه را كم كن، نميخواهم كه اينجا
اصلاً لهجه داشته باشي. واقعاً در پارت يك، كار من خيلي سخت بود، چون در لحظه هم
بايد به ميزانسن، حركت، حس صحنه و حتي لهجه ام فكر ميكردم. باور كنيد شبهاي اول
خودم از انتخاب اين لهجه پشيمان شده بودم.
لطفاً از طرف من اين جمله را هم ذكر
كنيد هيچ كس نميتواند اصالت يك لهجه را اگر اهل آنجا نباشد به درستی دربياورد، من
هم هميشه گفتهام كه تنها يك آوا و نمايي از آن لحن را در ميآورم، چون هيچ گاه
جسارت نميكنم و نمي توانم آن اصالتي را كه در بيان اهالي هر خطه وجود دارد، به
اجرا بگذارم.
شما از سيناپس كلي قصه اطلاع كامل داريد؟
-
سيناپس كلي كه نه، هيچ كدام اطلاعي نداريم.
- خب اين در كيفيت كار شما مؤثر
نيست؟
- سيناپس نهايي را كه ميدانم، چون خط محوري قصه را در زمان عقد قرارداد
خواندهام، اما اينكه از چه مسيري به آن نقطه (انتها) ميرسيم را نه، البته با
پافشاري يك جورهايي از مسير قصه نيز مطلع شدم.
با نويسندگان سريال چقدر
در ارتباط هستيد؟
- خيلي كم و
دورادور...
چرا؟
- آقاي سهيلي زاده خيلي دوست ندارد ما
ارتباط مستقيمي با نويسندگان داشته باشيم.
به نظرم در اين سبك كار، كه
فيلمنامه آماده نيست و نقشها در طول كار بيشتر شكل ميگيرند، ارتباط نزديك نويسنده
با بازيگران به كار كارگردان نيز كمك ميكند؟
- من هم اين ارتباط را
ميپسندم و البته نه به معناي دخالت در نوع نگارش آنان؛ سرانجام كاراكتر است كه
ميتواند نوع نگاه بازيگر را تحت تأثير قرار دهد. به هر حال هر كارگردان نگاه ويژه
خودش را دارد و ما به عنوان بچههاي آن كارگردان وقتي ميپذيریم اين آدم بايد بالاي
سر ما باشد، پس بايد اعتماد كنيم و تمام كمال خود را به او بسپاريم. من از اين
ماجرا ضرر نكردم.
در دومين تجربه همكاري با الهام چرخنده، ارتباط رو
در روي شما ( در لحظات بگو مگوي مرضيه و زيور) خوب و جذاب و البته قابل باور هم از
آب درآمده است. از ارتباط تان سر صحنه، پشت صحنه و تأثير آن جلوي دوربين
بگوييد؟
- من با الهام كه دوستان بسيار خوبي هستيم، اما به هر حال در
اين سريال دشمنان بسيار خوبي براي هم بوديم! (مي خندد) به نظر من بازي او بسيار خوب
درآمده و الهام، زيور را خيلي خوب شناخته و از آب درآورده است، طوريكه لحظات كاري
اش به ياد و خاطر مخاطب باقي مانده است.
كار بازيگري كه باعث نشده به
كل از دنياي موسيقي و نوازندگي فاصله بگيريد؟
- فعلاً كار تدريس را
ادامه مي دهم، كار اركستر هم تا پايان اين سريال نخواهم داشت شاید تا يكي دو ماه
ديگر. ضمن اينكه در حال انجام دو كار هستم كه اجازه دهيد راجع به آن بعداً صحبت
كنيم.
حرف آخر...
- من صحبتی راجع به سريال «عصر پاييزي»
داشته ام كه گويا براي برخي از دوستان سو تفاهمي در كلام ايجاد شده است. اولاً كه
من نه اهل حاشيه هستم و نه با همكارانم خصومتي دارم.
چيزي كه به من انتقال داده
شده بود از سوي عوامل پروژه، اين بود كه به خاطر مميزيهاي تلويزيون نتوانستيم
پرداخت بيشتري روي اين كاراكتر (ليلا) داشته باشيم. من در آن مصاحبه هم گفتم
دوستاني كه راف كاتهاي سريال را ديدهاند خيلي از خروجي كار تعريف كردهاند و من
هم اميدوارم نتیجه كار هم مورد توجه مخاطب قرار بگيرد، چرا كه 6 ماه از عمرمان را
پاي آن كار صرف كرديم و كنار دوستان هنرمندان كار كرديم.
اميدوارم حداقل كيفيت
كار طوري باشد كه به رغم عدم دريافت دستمزدها، با ديدن عملكرد خودمان دلگرم شويم و
خستگي دو سويه به تنمان نماند. اميدوارم دوستان همكارم از من ناراحت نباشند.
سلام برسینمای ایران