خبر
یادداشت صبح شنبه امیر قادری: دعواهای این روزهای سینمای ایران و دینداری غیرسیاسی و بدون رانت٬ به شیوه پدرانمان که کم کم دارد منقرض میشود
حال و روز گفتگو و اخلاق در دعواهای این روزهای سینمای ایران به یادم انداخت. وقتی به آدمها و دستاوردهایشان نگاه میکنیم. به نظرم سالهای سال پیش در فرهنگ ما٬ یک جور دینداری مبتنی بر ارزشهای واقعی وجود داشته٬ که در هیر و ویر برخوردهای این سالها فراموشاش کردهایم. شمایلی از دین جایش را گرفته –بحثام فقط سیاسی نیست٬ این دیدگاه دارد در روابط میان ما مردم٬ خودش را نشان میدهد- که وظیفهاش بیشتر بهشت و جهنم کردن و دخالت در زندگی آدمها و مومن و کافر ساختن و خط کشی کردن و حذف و اضافه کردن بوده. جوری که یادمان رفته اتفاقا سالها پیش و نزد پدران ما٬ شکل و شیوهای از مذهبی بودن وجود داشته که بر اساس آن٬ دینداری یک جور تلاش در جهت تولید یک محصول خوب بوده و کوششی در جهت شکل دادن به زندگی عادلانه و همدلانه میان عموم مردم. و نه بر اساس فرق گذاشتن میان آدمیان. همان چیزی که شهروندان این سرزمین٬ سالهای سال رعایتاش میکردهاند. و کسب و کار و تولید و فروشنده و مشتری و چرخش اقتصادی سالم هم از درون همین فرهنگ بیرون میآمده است٬ و البته همان موضوع مورد علاقهی من: بروز استعدادها و تبدیل این ایده و استعداد به یک کالا و خدمات (فرهنگی یا غیر فرهنگی)٬ که بشود به همدیگر فروختاش.
این فکر کی به سرم زد؟ وقتی با رفقا رفتیم به یک رستوران. این غذاخوری را در یکی از سفرهای اخیر به مشهد شناختهام. قدیمی است و خیلی از زایران حرم میشناسندش. اما من بهاش برنخورده بودم. پلو مرغ درجهی یکی دارد که ویژهی خودش است. یعنی دستور پخت خاص خودش را دارد و مرغاش مزهی معمول را نمیدهد. چیزی بین مرغ سرخکرده و آب پز. و خیلی هم شلوغ است. طوری که اگر ساعت از دوازده و نیم ظهر بگذرد٬ شاید دیگر غذا گیرت نیاید. اما جز این که نزدیک حرم امام رضاست٬ سر و شکل گردانندگاناش هم کمابیش مذهبی است. عکسی هم که از موسس این غذاخوری روی دیوار است٬ همین طور. تصویر یک پیرمرد مهربان و خوشحال و آرام است که زیرش نوشتهاند:
مرحوم شادروان حاج حسن ملک: یک عمر به زوار رضا نان دادی / در روز شهادت رضا جان دادی
دیدی چه مهربان امامی داری / در صحن سرای خود تو را جا دادی
خب٬ یعنی این آدم و این غذاخوری٬ سر و شکل کاملا مذهبی دارد. این از ظاهر کار. کنار این عکس اما یک مرامنامه قاب گرفتهاند٬ که در آن صاحبان کالا٬ یعنی فروشندگان پلو مرغ مذکور٬ قرارشان را با مشتریانشان٬ اغلب زوار امام رضا گذاشتهاند. مرام نامه از این قرار است:
«در راستای توجه به مبانی اعتقادی در مورد تکریم انسانها و رعایت اصول اخلاقی در محیط کار به منظور نهادینه شدن رفتارهای شغلی مورد انتظار جامعه و ارج نهادن به حقوق مشتریان٬ در جهت اهداف ذیل ساعی میباشیم:
۱.رعایت نظم و انضباط ٬ ادب و احترام در ارتباط با مردم و مشتریان
۲.پرهیز از هر گونه تبعیض
۳.رعایت اصول صداقت و دوستی و امانت داری
۴.وقت شناسی٬ وظیفه شناسی و آراستگی ظاهر
۵.استفاده از انتقادها٬ پیشنهادها ونظرهای سازندهی مشتریان
۶.نشان دادن صبر و حوصله٬ متانت و صبوری٬ خوش برخوردی برای حفظ کرامت انسانی٬ آسایش و آرامش مشتریان.»
میبینید. در هیچ کدام از بخشهای این مرامنامه٬ در این غذاخوری پر از نشانههای مذهبی٬ اشارهای به دین و ایمان مشتریان نشده است. این که متعلق به کدام تیره و طایفه هستند. که چه لباسی باید بپوشند یا نپوشند٬ و چه رفتار و عقیدهای باید داشته باشند یا نداشته باشند. تعهدی اگر هست٬ از آن صاحب کالاست که بر اساس بند اول این این مرامنامه٬ مبانی «اعتقاد»یاش این است که میان مشتریها فرق نگذارد و هر جور خدماتی که لازم است در اختیار مراجعان بگذارد و کاری با بهترین کیفیت تحویلشان دهد. نتیجهی دین و ایمان «مدیریت رستوران مذکور» گروه گروه کردن مردم و پند و اندرز دادن و مومن و کافر ساختن نیست. نتیجهی این ایمان٬ تولید یک کالای خوب است که مشتری فراوانی دارد و در یک داد و ستد آزاد٬ طالب خودش را پیدا میکند. ارزشای هم اگر قرار است منتقل شود٬ از همین راه منتقل میشود. در شرایطی که صنعتگر مذهبی ما٬ و عاشق امام رضا٬ عوض خط کشی کردن و تلاش برای تفکیک مشتری بهشتی و جهنمی٬ تمرکزش را گذاشته روی کیفیت غذا. و وظیفهای که نسبت به مشتریهایی با هر عقیده و مرام و سر و شکل و طرز تفکری دارد تا بهترین خدمات را در ازای خواستهشان٬ در اختیارشان قرار دهد. این حاصل همان دین و ایمانای است که پدران ما داشتند٬ مردم داری که آموخته بودند و تعهدی که از جانب خود نسبت به باقی ملت احساس میکردند. دین و ایمانی که حالا بیشتر از همیشه از آن دور شدهایم. عوضاش خط کشی و خوب و بد کردن ملت را آموختهایم. در این میان سودی اگر هست٬ نه از طریق تولید و جلب رضایت مشتری٬ که از مسیر دریافتها و امکانات ویژهای است که قرار است نصیب بخشی از ما شود. چون این بخش از ملت٬ قرار است بندگان بهتر خدا باشند. یا حداقل دربارهی خودشان این طوری فکر میکنند.
این روزها که دعواهای صنفی و غیرصنفی سینمایمان را میبینم٬ بیشتر به این نکته فکر میکنم که این شیوه سیاست و دین ورزی در این سالها٬ چه دستاوردهایی داشته٬ و چه انسانهایی تربیت کرده. رانتهای مختلف به بهانههای مذهبی و غیر مذهبی٬ چه به روزمان آورده. کاش چند کاسب و تاجر در سینما داشتیم مثل حاج حسن ملک٬ که روزیاش را از جیب مردماش به دست میآورد. از پول بلیتی که مردم کشورش بدون تبعیض و اجبار تهیه میکردند و تولید٬ بار دیگر٬ از همین جا شروع میشد.

(عکس تزیینی است)
سلام برسینمای ایران