خبر
حسی شبيه حس باران، حس يك خيابانِ بی انتها، حس يك چتر و دو نفر / یادداشت حمید سلجوقی برای "ماه عسل" امسال

امسال كه صاحبخانه (به رسم همان سنت يك سال درميان آمدنش) برگشته،كولاكی راه انداخته كه بيا و ببين. «ماه عسل» كه در اين سال ها قهرمان ساز ترين برنامۀ رسانۀ ملی ست اين شب ها هوای زلالی دارد كه جان می دهد برای دقايقی هم نفس شدن با قصۀ زندگی آدم هايش.
آنقدر می شود از دانه به دانه ی اين آدم ها حرف زد كه در حوصلۀ اين نوشتار نمی گنجد. می شود از حكايتِ عزيز و نگار، حكايت ها نوشت. می شود از حس ِ نوازش دست هایِ از جنس آهن ِ پدر آبميوه فروش نوشت يا چشم های معصوم مبين، نوجوانِ گنبدی كه مادرش هنوز هم در شوك است...
اما بهانۀ نوشتنم فقط يك دفتر از اين مثنوی ست. اتفاق ِ بی سابقۀ برنامۀ يكشنبۀ گذشته و آنچه كه در آن قاب گذشت...
خانوادۀ ابراهيمی كه بچه دار نمی شدند ميلادِ پانزده روزه را به فرزند خواندگی می پذيرند. چيزی نمی گذرد كه متوجه معلوليتِ ميلادِ مبتلا به «سی.پی» می شوند اما پايش می ايستند و برايش پدری، مادری می كنند. بيست و اندی سالِ بعد، ميلاد می ميرد. مادر هنوز تاب ندارد. اسم ميلاد كه بيايد،ا شكش می آيد. پدر شكسته...بند بند وجودش شكسته انگار
يك پلاتوی احساسی شاهكار داشتيم در ماه عسل ِ يكشنبه.شاهين ِ هشت سالۀ بی سرپرست وارد كادر می شود، احسان بغلش می كند،از آرزوهايش می پرسد:
«دوست دارم پدربزرگها و مادربزرگها سلامت باشند»،
بعدش ميرسد به رؤيای همه كودكانِ بی سرپرست؛ زير يك سقفِ قرص و محكم زندگی كردن با پدر و مادرشان.پدر و مادری كه شكل يك علامت سؤال بزرگ،هر روز در پس زمينۀ ذهن ِ بی آلايششان يك رنگی ست.شاهين كه حالا در آغوش مجری ست میشود فرشته ای از جانبِ خدا برای خانواده ای كه سال های سال،نگهداری از فرزند خوانده ی معلولشان را به هر فرزند ديگری ترجيح دادند و بيست سال برايش با عشق پدری،مادری كردند.
شاهين هنوز گيج است و كمی طول می كشد دقيقا بفهمد از اين به بعد شب ها نيازی نيست در ذهنش يك تصوير ذهنی از پدر و مادر بسازد تا با يك رؤيای خوش خوابش ببرد،مادر و پدری كه از قضا پس از فوتِ ميلاد چند بار برای پذيرفتن سرپرستی فرزندِ ديگری به بهزيستی مراجعه كردند اما به علتِ كهولتِ سنشان جواب رد شنيدند حالا فقط می توانند اشك بريزند،خيلی اشك بريزند.اشكشان اشكم را در می آورد،چشم هايمان شسته می شود سر سفره های افطار و حالمان يك حالِ منقلبِ دوست داشتنی.با چشم های تميز،قشنگ تر می شود همه چيز را ديد. عشق،مهر و گذشت به اين نابی تا به حال ديده بوديد از رسانۀ ملی؟ . نماهای پی در پی ِ در آغوش كشيدنِ شاهين توسطِ اين پدر و مادر كه يك دم گريه شان بند نمی آيد... و مجری ای كه با لحنی قرص می گويد خيلی ذوق زده ست...يك پايانِ دلی از قابی كه به وسعت دل های مهربانِ اين آدم هاست.
احسان عليخانی عزيز پيش از اين در نوروز امسال برای اولين بار در يك ويژه برنامه سال تحويل ِ تلويزيون،چند كودكِ بی سرپرست را جلوی دوربين آورد و در همان برنامه سعی داشت يك زن و شوهر جوانِ مشهدی را صاحب فرزند كند كه متأسفانه اين اتفاق نيافتاد.
خواستم اين چند خط بهانه ای باشد برای ذكر دو نكته: اول اينكه «ماه عسل» امسال را از دست ندهيد و دوم اينكه تبريك بگويم به احسان عليخانی بخاطر نگاهِ خالصانه به دغدغه ی دوست داشتنی اش،كودكان بی سرپرست.
هوايی رو كه تو نفس ميكشی،دارم راه ميرم بغل ميكنم،تو با من بمون تا تهِ اين سفر، من اين ماهُ ماهِ عسل مي كنم.
سلام برسینمای ایران